جلسه آموزش تخصصی قرآن کریم استاد سید محسن موسوی بلده

تلاوت اول از آيه ي 89 تا 98 سوره ي مباركه ي اسراء

سعي كنيد انتهاي هر آيه را با آهنگ مناسبي تلاوت كنيد.

***

تلاوت دوم از آيه ي 99 تا 108 سوره ي مباركه ي اسراء

● در آيه ي 99 در كلمه ي (قادِرٌ) تفخيم را لحاظ كنيد.

● يكي از تمرينات مهمي كه به قاريان قرآن توصيه مي شود اين است كه هر كلمه اي را كه در قرآن خوانديد، هم خانواده ي آن كلمه را بيابيد. به طور مثال در آيه ي 100 در سوره ي مباركه ي اسراء، كلمه ي (قَتوُر) به معني (بخيل) است. با تلفظ اشتباه اين كلمه، معني آن دستخوش تغيير مي شود. (قَطور: ضخيم) هم خانواده ي اين كلمه در آيه ي 67 سوره ي فرقان آمده است: “وَالَّذينَ اِذآ اَنفَقوُا لَم يُسرِفوُا وَلَم يَقتُروُا وَ كانَ بَينَ ذلكَ قَواماً” و كساني اند كه چون انفاق و هزينه كنند، نه زياده روي مي كنند و نه خسّت مي ورزند و ميان اين دو به راه اعتدال هستند. مورد دوم عبارت (قَتَرَ وَلا ذِلَّه) در سوره ي مباركه ي یونس 26 است. اين تمرين در يادگيري مفاهيم و به خاطر سپردن آيات كمك بسياري به شما مي كند. از محاسن زبان عرب اين است كه كلمات هم خانواده در اين زبان قانونمند هستند و بابها و وزنها در آن مشخص است. به طور مثال؛ هم خانواده ي «اِنفاق» عبارت است از: يَنفِقُ، يُنفِقوُن، تَنفِقوُن. انفاق به معني بخشيدن است و كلمه ي “نفاق” يا منافق كه معني متضادي دارد، از اين كلمه گرفته شده است و اين كلمات از يك ريشه هستند. انفاق از كلمه ي (حفره) گرفته شده است. در بيان معني اين كلمه مي توان گفت در واقع كسي كه انفاق مي كند، حفره اي را پرمي كند.

● خداوند براي انسان صفات منفي نيز بيان مي كند؛ درست برخلاف انسان ها كه از مصنوعات و ساخته هاي دست خود هرچند داراي اشكال باشد، تعريف و تمجيد مي كنند. اما خداوند در قرآن علاوه بر صفات مثبت، صفات منفي انسان ها را نيز برمي شمارد. خداوند مي فرمايد انسان را از تركيب گِل و روح خود خلق كردم. انسان قبل از آفرينش، گِلي (لجني) متعفن بوده است. شيطان چون ظرفيت كافي را نداشته، مي گويد من هرگز در برابر اين گِل بدبو سجده نخواهم كرد! هرچند كه شيطان ساليان سال خدا را عبادت كرده بود، اما به درون مايه و مفهوم اصلي عبادت پي نبرده بود. انسان ها نيز چنين نقصي را در عبادات خود دارند. هرچند به وفور نماز و ادعيه ي گوناگون را در طي شبانه روز به جامي آورند، اما از اصل دين هيچ چيز نمي دانند. شيطان نيز 6هزار سال عبادت كرد، اما به مقامي نائل نشد. هرچند بسيار زياد خداوند را عبادت كرد، اما هيچ شناخت عميقي از خداوند به دست نياورد. ما نيز نبايد برداشتي سطحي و ظاهري از دين داشته باشيم و بدانيم و آگاه باشيم كه راه رسيدن و تقرب به خداوند، عبادت هاي بدون توجه و ظاهري نيست. خداوند در قرآن مي فرمايد: وَ نَفَختُ فيهِ مِن روحي: از روح خود در تو (انسان) دميدم؛ از طرفي نيز او را با صفاتي همچون جهول، عجول، كفور، قتور و… معرفي مي كند. (اين صفات منفي بر وزن فَعول هستند و فعول، نهايت هر چيز را نشان مي دهد.) خداوند انسان را با دو وجه مثبت و منفي وارد عالم خلقت مي كند و اين موضوع را كه  انسان طوري عمل كند كه صفات مثبت را تقويت كرده و صفات منفي را هرچه بيشتر از خود دور كند، بر عهده ي انسان نهاده است. به طور مثال بخل ورزيدن جزء ذات انسان است؛ اگر انسان به گونه اي باشد كه بخل را از وجود خود دفع كند، به كمال رسيده و به مقام رفيع تر خواهد رسيد. اگر در وجود آدمي بخل و صفاتي اينچنين وجود نمي داشت و انسان به سوي بخل ورزيدن مايل نمي شد، كار بزرگي انجام نداده بود. اگر فرشتگان به سوي شهوت راني و پروراندن قواي جنسي ميلي ندارند، از اين بابت است كه چنين نيرو و گرايشي در وجود فرشتگان وجود ندارد. در وجود انسان نيروي جنسي وجود دارد و انسان بايد با مدد گرفتن از نيروي عقل و اختيار، آن را مهار كرده و در جهت درست و صحيح هدايت كند. اگر صفات منفي در انسان غالب شود، انسان به درجه ي حيواني نزول مي كند. حيوان داراي قوه ي عقل و اختيار نيست، اما انسان داراي شعور و عقل است (وجه تمايز انسان و حيوان) و اگر همچون حيوان عنان اختيار خود را به قواي حيواني بسپارد، به درجه ي حيواني نزديك شده و اگر نيروهاي منفي را در خود كاهش دهد و از بين ببرد، به مقام فرشتگان نزديك خواهد شد.

● كلمات در زبان عرب ريشه ي سه حرفي دارند و اگر جابه جا شوند، باز هم ارتباط و تناسبي با هم خواهند داشت. به طور مثال كلمه ي (شرك) از حروف “ش، ر، ك” تشكيل شده است. اگر اين حروف جابه جا شوند، كلمه ي (شُكر) تشكيل مي شود. زبان عربي داراي ويژگي هاي منحصر به فردي است كه باعث تمايزش از زبان هاي ديگر مي شود. بي علت نيست كه خداوند بزرگترين كتاب دنيا يعني قرآن را به زبان عربي نازل كرده است. قرآن بزرگترين پديده بعد از خداوند در نظام آفرينش است. نزول آن از سر حكمت و تدبير خداوند بوده است و انتخاب آخرين پيامبر از ميان عرب زبان ها نيز تصادفي نبوده است. يهوديان از گذشته تا كنون ابراز ناراحتي مي كنند كه چرا انتخاب آخرين پيامبر از ميان آنها صورت نپذيرفته است. پيامبران پيشين نقل كرده بودند كه آخرين پيامبر خدا از جزيرة العرب برگزيده خواهد شد. بنابراين قوم يهود به آن ديار كوچ كردند. برخي از آنها توقع داشتند كه به عنوان پيامبر مبعوث شوند! از اين روي چند پيامبر دروغين از قوم يهود در عربستان پديدار شدند. هيچ زباني در دنيا چنين ظرفيت بالايي را نداشت كه مفاهيم بالاي قرآن در آن گنجانده شود و خداوند در دومين آيه ي  سوره ي مباركه ي يوسف تأكيد مي كند كه “اِنّآ اَنزَلناهُ قُرءاناً عَرَبيّاً لَعَلَّكُم تَعقِلوُن” ما آنرا قرآني عربي نازل كرديم، باشد كه در آن بينديشيد. (عربي) در اينجا به معني فصيح و بليغ نيز است. اگر تفسير نمونه را مطالعه كنيد در مي يابيد كه ريشه و وزن برخي از كلمات بيان شده و گاهي معني ريشه با معني كلماتي كه از آن ريشه استخراج مي شود متفاوت است.

● داشتن برخي صفات هرچند منفي باشند، از زاويه ي ديگري مفيد است. به طور مثال بخيل بودن براي انسان مي تواند گاهي جنبه ي مثبت نيز داشته باشد. به طور مثال زن مؤمنه بايد نسبت به اموال و دارايي همسر خود بخل بورزد، به اين معنا كه اموال و دارايي همسر خود را بدون اطلاع و رضايت او به ديگران نبخشد. حرص داشتن نيز هرچند صفت ناپسندي است، اما در مورد طلب علم و دانش بسيار مفيد خواهد بود. مثال ديگر اينكه برخي براي ياري رساندن به خلق خدا، حريص و عجول هستند و در اين كار از ديگران پيشي مي گيرند. در نتيجه انسان به مدد عقل و شعوري كه خداوند در اختيارش گذاشته است، مي تواند حتي از صفات منفي وجود خود در جهت رسيدن به كمال بهره مند گردد.

● در آيه ي 108 در بيان كلمه ي (وَعدُ) تفخيم لحاظ كرديد، در حالي كه اشتباه است!

***

    تلاوت سوم از آيه ي 109 سوره ي مباركه ي اسراء تا آيه ي 111 و سوره ي كهف تا آيه ي 9

در آيه ي 111 در عبارت (مِنَ الذُّلِّ)  اگر حرف (ذ) به درستي بيان شود، نمي توان در آن تحرير قرارداد. اگر بتوانيد در اين حرف تحرير قراردهيد، به اين معني است كه آن را از حالت (رخوة) رخوت دور كرده و به توسط نزديك كرده ايد. در مورد حرف (غ) نيز همين نكته صادق است. يعني اگر حرف (غ) درست ادا شود، نمي توان در آن تحرير قرارداد. حروف توسط برخلاف حروف رخوت، تحريرخور هستند ( مي توان در آن ها تحرير را اعمال كرد). در حرف (ذ) مقدار بسيار كمي زبري وجود دارد. حرف (لام) جزء حروف متوسط است و تحريرخوري بسيار خوبي هم دارد. اگر بتوانيد در حرف لام ساكن و يا لام مشدد تحرير بزنيم بسيار عالي خواهدشد، اما به اين شرط كه هيچ گونه مكث اضافه اي صورت نگيرد. در مورد حرف (عين) نيز همين طور است. تحرير در حرف (عين) اصيل صحيح است، اما چندان زيبا جلوه نمي كند. حروف توسط بهترين مكان براي تحريرخوردن هستند: حرف (م)، حرف (ن)، حرف (ل) به خصوص وقتي مشدد باشند و حرف (واو) و حرف (ياء) هرچند به طور رسمي جزء حروف توسط حساب نمي شوند. در كتب تجويد نوشته شده كه حروف مدي نيز داراي صفت توسط هستند. صداهاي كشيده بهترين مكان براي قراردادن تحرير هستند. كلمات قرآن به دليل وجود حركات و حروف توسط داراي آهنگ و حركت مي شوند. حروف توسط مانند مفصل در بدن انسان عمل مي كند. همان طور كه اگر مفصل وجود نمي داشت هيچ حركتي در بدن انسان انجام نمي شد، اگر حروف توسط نبودند نيز حركت و آهنگي در كلمات شكل نمي گرفت. در كلمه ي (عِلم) حداقل مي توان 3 نت قرار داد. در (لام) و (ميم) ساكن و در (لام) ساكن بيش از يك نت مي توان تحرير زد، اما در كلمه ي (سُحت) نمي توان هيچ تحريري قرارداد. صداها اعم از كوتاه و كشيده توسط هستند. در فتحه هم مي توان تحرير زد به اين شرط كه از يك حركت بيشتر نشود. حركات باعث مي شوند تا كلمات آهنگ هاي گوناگوني به دست آورند. حروف رخوت، آهنگ پذير نيستند.

● در آيه ي 111 در كلمه ي (شَريك) حرف (ش) را تيز بيان نكنيد.

● در مورد شيوه ي تلاوت آيه ي 111 سوره ي مباركه ي اسراء ذكر اين مورد لازم به نظر مي رسد كه، حضرت علي (ع) هنگامي كه در نماز به آيه ي (قُل هُوَ اللهُ اَحَد(مي رسيدند، به گونه اي نامحسوس و به آرامي زير لب مي فرمودند:”هُوَ اللهُ اَحَد” از ايشان علت را جويا شدند و ايشان پاسخ دادند: «من دستور را انجام دادم.» قاري قرآن نيز بايد در محل وقف مكثي انجام دهد و پس از (وَقُلِ الحَمدُالله)، بگويد: ” الحمد لله رب العالمين”. حتي شنوندگان نيز بايد اين ذكر را بيان كنند. در اين آيه “سبحانَ الله” مستتر است. خداوند منزه است از داشتن فرزند و داشتن شريك در فرمانروايي خود. خداوند از سرِ پستي و زبوني به هيچ ولي و سرپرستي محتاج نيست. شما به عنوان شنونده وقتي مي شنويد كه قاري در حين تلاوت خود به آيه اي مي رسد كه به خداوند داشتن پسر نسبت داده اند (در آيه اي كه حضرت مسيح (ع) را پسر خداوند قلمداد مي كنند و يا در آيه اي كه حضرت عزير (ع) را پسر خدا مي دانند) بايد زير لب بگوييد: “سُبحانَ الله” و خداوند را از چنين نسبت هايي پاك و منزه بخوانيد. در انتهاي آيه ي 111 بايد تكبير بيان كنيد. كلمه ي (تَكبيراً) در اين آيه براي تأكيد بيشتر بيان شده است. در فارسي نيز وقتي پس از فعل، مصدري بيان مي كنيم، قصد داريم تأكيد بيشتري را به شنونده القاء كنيم. (او را زدم، چه زدني!) در اين آيه و آيه هاي ديگر نيز بيان تكبير خداوند لازم است، چراكه قاري قرآن به بهترين شكل ممكن (با صدايي زيبا) عظمت خداوند را براي شنوندگان بيان مي دارد. در جنگ خندق از شنيدن صداي تكبير حضرت علي (ع) لشكر اسلام پي بردند كه ايشان پيروز شدند و عمر شكست خورده است و آنها نيز فرياد “الله اكبر” سردادند. در هرجايي كه شما “الله اكبر” را بيان كنيد، به جا و پسنديده است. قاري قرآن هم زيبا مي خواند و هم بزرگي هاي خداوند را بيان مي كند. بنابراين شنوندگان بايد تكبير گوي باشند. حتي ائمه معصومين (ع) نيز به بيان اين عبارت ها تأكيد داشته اند و فرموده اند كه هنگام تلاوت قرآن ساكت و خنثي نباشيد و به طور مثال وقتي آيه ي عذاب را مي شنويد به خداوند پناه ببريد و بگوييد: ” نَعوُذُ بِالله” و پس از شنيدن «وَحدَه لا شَريكَ لَه» بگوييد: “لا اله الا الله”

● در پايان آيه ي 4 سوره ي مباركه ي كهف مي توانيد بگوييد: “سُبحان الله”

● در آيه ي 7 سوره ي مباركه ي كهف حرف (ج) را در «جَعَلنا» نرم بيان كنيد.

● در آيه ي 8 در سوره ي كهف، ما در (ما عَلَيها) ماي موصوله است. (آنچه كه بر روي آن است) در ماي نافيه تأكيد صورت مي گيرد. در ماي موصوله كلمه ي بعد از ماي موصوله را بالا (با آهنگي بالا) بيان مي كنيم، اما در ماي نافيه، خود حرف ما را با آهنگ بالا بيان مي كنيم.


تعداد بازدید: 1,345