اظهار ولی توسط پدر

سال اول دبیرستان بودم که پدرم معلم خودم در درس قرآن بود. البته گفته بودم اگر می شود با مدیر صحبت کند که سر کلاس ما نیایند و کلاسشان را عوض کنند. اما نشد. اما یک روز بنده با پدرم به مسافرت رفته بودم و از قضا فردای آن روز پدرم می خواست از بچه ها که بنده هم شامل آنها بودم امتحان قرآن بگیرد. خلاصه وقت نشده بود که من درس را آماده کنم. زمانی که از من در کلاس درس پرسید و من نتوانستم جواب بدهم از مامور کلاس خواست که از دفتر برگه اظهار ولی بگیرد. به بچه هایی که درس نخوانده بودند برگه اظهار ولی داد و به من هم داد. در ابتدا خنده ام گرفت و در کلاس گفتم چرا به من برگه اظهار ولی می دهی؟ گفت برو بشین.

زمانی که منزل آمدیم دوباره گفتم که چرا به من برگه دادی؟ بچه ها به من می خندند. گفت تو با بچه ها تفاوت نداری و باید درس بخوانی. گفتم من که با شما مسافرت بودم چطور باید درس می خواندم؟ گفت باید قبلا آماده می کردی نه شب امتحان. خلاصه این هم خاطره شد برای ما که عاقبت معلم بودن پدر را هم تجربه کردیم.

 

خاطره از محمد کاکاوند


تعداد بازدید: 378