مطالب جلسه تخصصی قرآن کریم استاد سید محسن موسوی بلده

استاد سید محسن موسوی بلده

تلاوت اول از آيه ي 91 تا 101 سوره ي مباركه ي انبياء

تمامي مدها در قرآن بايد با هم توازن داشته باشند. به اين معنا كه تمامي مدهاي منفصل و متصل بايد با هم برابر باشند. ميزان كشش در مد بهتر است 4 حركت باشد، زيرا مقدار مناسبي است. 4 حركت به معني “متوسط” است. مد منفصل را 4 حركت مي آوريم و اگر بتوانيم مد متصل را هم به همين ميزان (4حركت) بياوريم بسيار خوب خواهد شد. از آيه ي 91 تا 93 چهار مد منفصل وجود دارد: (وَالَّتي)، (وَابنَهآ ءايَةً)، (اِنَّ هذِه) و (وَتَقَطَّعوا) كه بايد ميزان كشش مد در اين چهار كلمه يكسان باشد.

هر قسمتي را كه به نظرتان رسيد اشتباه خوانديد، خودتان سعي كنيد قبل از تذكر من اصلاح كنيد و از ابتدا بدون اشتباه بخوانيد.

● شما قاريان قرآني كه در اين جلسه حضور داريد، در حد معلم قرآن هستيد و بايد جلسات هفتگي برقرار كرده و تدريس نماييد؛ با اين كار رشد بيشتري مي يابيد. من قبل از انقلاب 3 جلسه تشكيل داده بودم و با به وقوع پيوستن انقلاب آن جلسات تعطيل شد. پس از انقلاب مجدداً جلسه تشكيل دادم و با توفيق خداوند تا امروز نيز پابرجاست. مواردي از اين دست نبايد مانع راهتان باشد. اگر جلساتتان تعطيل شد، آن را نشانه ي شكست ندانيد، بلكه هر شكست آغازي براي به دست آوردن تجربياتي جديد خواهد بود.

***

تلاوت دوم از آيه ي 102 تا 109 سوره ي مباركه ي انبياء

سعي كنيد هر بخش تحريرتان حداكثر از 3 بخش خارج نشود و به 4 بخش نرسد. خوشه هاي (مجموعه) تحريرتان نيز حداكثر از بخش هاي 3 تايي تشكيل شود. (كمتر هم اشكال ندارد) يك نت تحرير را حداكثر به 3 تا برسانيد، اما خوشه ي تحرير ممكن است زياد شود، در هرحال از يك نوع آن، بيشتر از 3 تا پشت سر هم نشود.

● در آيه ي 105 صفير را در حرف (ز)، كلمه ي (الزَّبوُر) رعايت كنيد، در غير اين صورت به حرف (ذ) نزديك خواهد شد.

● در آيه ي 105 در كلمه ي (بَعد) حرف (ع) ساكن است و نبايد تكان بخورد. هر از چند گاهي ميزان دقت خود را در تلاوتتان بسنجيد و سعي كنيد اشتباهاتتان را تكرار نكنيد. سعي كنيد بر اساس قوانين تجويد خواندن خود را بررسي كنيد. نبايد حرف (ع ساكن) را با سستي و يا با شدت بيش از حد بيان كنيد.

● از همان ابتداي تلاوتتان (اَعوُذُ بِالله) بايد مراقب باشيد تا بسيار بالا نخوانيد تا در اواسط خواندن دچار مشكل نشويد. مي توانيد با انجام راه كارهايي خواندن خود را رو به بم پيش ببريد و ميزان مقام را طولاني تر كنيد تا هم حنجره استراحت كند و هم مخاطب خسته نشود. به طور پيوسته نت هاي بالاي يك مقام را نخوانيد. سعي كنيد يك مقام را به طور صحيحي اداره كنيد. در مقام صبا با پرده هاي بالا و پايين مانور دهيد تا لحن هاي مختلفي در صبا ايجاد كنيد. در هر كلمه لازم نيست تحرير بزنيد؛ تنوع لحني بدهيد و جاهايي را صاف بخوانيد، چراكه تحرير زدن نيز انرژي زيادي مي گيرد و حنجره را خسته مي كند. وقتي چند كار بدون تحرير انجام مي دهيد، با انجام يك تحرير كارتان زيباتر جلوه مي كند. (از شخصي مي پرسند تا به حال جنگل را ديده اي؟ شخص پاسخ مي دهد: آنقدر درخت فراوان بود كه نتوانستم جنگل را ببينم!!) در برخي تلاوت ها نيز از فراواني  و كثرت تحرير، زيبايي و وجود تحرير به چشم نمي آيد. وقتي به طور مداوم بالا نخوانيد و بعد از مدتي بالا بخوانيد، خواندنتان زيبا جلوه مي كند. اگر تمام خواندنتان بالا باشد، براي شنونده عادي شده و زيبا جلوه نمي كند. اگر تمام تلاوتتان زيبا باشد، زيبايي به معني واقعي نمود پيدا نمي كند. زيبايي زماني احساس مي شود كه مقداري هم معمولي بخوانيد. انسان ها با مقايسه كردن به تفاوت ها پي مي برند. اگر شب نبود، روز و روشني آن احساس نمي شد. خداوند در آيه ي 73 سوره ي مباركه ي قصص مي فرمايد: (وَ مِن رَحمَتِه جَعَلَ لَكُمُ الَّيلَ وَ النَّهارَ لِتَسكُنوُا فيهِ وَ لِتَبتَغوُا مِن فَضلِه وَ لَعَلَّكُم تَشكُروُن) “و از رحمت خداست كه شب و روز را براي شما پديد آورد تا در اين يك بياراميد و در آن يك از كَرَم او روزي بجوييد و باشد كه شكر گزاريد.” اگر شب و روز وجود نداشته باشد، زندگي از بين مي رود. اگر قاري قرآن همت كند تا تمام تلاوت خود را زيبا بخواند، ماندگار نخواهد شد. اين را بدانيد كه وظيفه ي قاري اين است كه او نبايد بد و خارج بخواند، بلكه بايد عادي، معمولي و در عين حال زيبا بخواند. اين يك فن است. يادگيري قوانين به تنهايي كافي نيست، بلكه بايد بدانيد هر قانون را در چه جايي به كار ببريد. نحوه ي به كارگيري قوانين است كه هنر به حساب مي آيد. تمامي آشپزها يك نوع مواد اوليه خريداري مي كنند، اما نحوه ي به كارگيري مواد و ميزان استفاده كردن از آنها است كه تفاوت و تنوع در غذاها را ايجاد مي كند. قاري هنرمند بايد در طول تلاوت جاهايي را معمولي بخواند و با اين كار وقتي مبادرت به خواندن قسمت هاي زيبا مي كند، تا حد بسياري محسوس خواهد بود. مداحان نيز در خواندن ادعيه ي طولاني بايد به گونه اي عمل كنند كه هم خودشان خسته نشوند و هم شنونده با صبوري و اشتياق هر چه بيشتر گوش فرا دهد. مداحان به اين امر واقف هستند كه نبايد در طول خواندن خود، به طور مكرر فرياد بزنند و با صداي بالا بخوانند. به طور مثال دعاي كميل يا عرفه را عادي مي خوانند و در فرازهايي خاص با صداي بالا مي خوانند تا شنوندگان تحت تأثير قرار بگيرند. اين يك هنر حرفه اي است. قاريان قرآن نيز بايد تلفيق درستي داشته باشند و بدانند كه هر مورد را در چه قسمتي به كار ببرند تا بيشترين تأثير را بگذارد. متوسط خواندن، بايد از موارد ديگر بيشتر باشد. شما بايد به ندرت بالا بخوانيد. فرهنگ قرائت قرآن در كشور ما بايد اصلاح شود. جلسه ي تلاوت قرآن بايد براي شنيدن قرآن تشكيل شود و اين طور نباشد كه از يك جلسه ي چند ساعته تنها ده دقيقه قرآن تلاوت شود!! فرهنگ مصري اينگونه است كه دليل حضور مردم در چنين جلساتي، تنها شنيدن قرآن است و سخنراني، مقدمه اي براي شنيدن تلاوت قرآن خواهد بود؛ در حالي كه در كشور ما دقيقاً برعكس است! براي همين است كه رشد كافي در كشور ما صورت نمي گيرد. ( البته در حال حاضر اين وضع كمي بهتر شده است.) چه بهتر است كه سخنران در ابتداي جلسه در مورد مضمون آياتي كه قرار است توسط قاري قرآن تلاوت شود نكاتي را توضيح دهد و پس از اينكه ذهن و روح شنوندگان آمادگي لازم را به دست آورد، قاري قرآن همان آيات را تلاوت كند. در كشور مصر قرائت، موضوعيت دارد و هنر تلاوت قرآن بومي شده است. ما نيز بايد به همين سمت و سو گرايش بيابيم. توجه كنيد كه مفهوم آيات نيز در به كار بستن اوج و بم نقش مهمي ايفا مي كند. اگر آيات بسيار مهم و برجسته را با صداي بم بخوانيد جفا كرده ايد! آياتي كه ابلاغ را نشان مي دهد بايد اوج خوانده شود. به طور مثال آيه ي 106 سوره ي مباركه ي انبياء را بهتر است اوج بخوانيد. (اِنَّ في هذا لَبَلاغاً لِقَومٍ عابِدين) قاري قرآن بايد اوج خواني خود را براي آيات برجسته و حساس به كار گيرد. به طور مثال آيه ي 101 سوره ي مباركه ي انبياء (اِنَّ الَّذينَ سَبَقَت لَهُم مِنَّا الحُسني اُولئِكَ عَنها مُبعَدُون) بسيار زيبا است و بايد اوج خوانده شود. از اين آيه تا آيه ي 105 را معمولي بخوانيد. آيه ي 105 (وَلَقَد كَتَبنا فِي الزَّبوُر مِن بَعدِ الذِّكرِ اَنَّ الاَرضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحوُن) را اوج بخوانيد. آيه ي 106، 107 و 108 را نيز به همين ترتيب و آيات بعدي را پايين بخوانيد. مي توانيد آيه ي 107 را با دو نغمه ي متفاوت بخوانيد. به اين ترتيب بدون اينكه شنونده را خسته كنيد مي توانيد يك ساعت به تلاوت آيات مشغول باشيد.

● ستون خواندن قرآن را دانستن معاني آيات تشكيل مي دهد. قاري قرآن بايد نسبت به آياتي كه مي خواند اشراف كامل معنايي داشته باشد. حتي اگر تفسيري از آن را بداند تا به پيام آيات واقف شود نيز بسيار بهتر است. به طور مثال اگر بداند كه آيه ي 105 سوره ي انبياء به “امام آخرالزمان” اشاره دارد و وعده ي يك زندگي بسيار زيبا براي بشر را به همراه دارد، چنان حسي به قاري دست مي دهد كه اين آيه را بسيار زيباتر و با صداي بالا خواهد خواند. در اين آيه خداوند بسيار زيبا با پيامبر خود عشق ورزي كرده است. خداوند در اين آيه مي فرمايد: من تو را مبعوث نكردم مگر به عنوان رحمتي براي عالميان. اگر قاري به چنين مفاهيمي واقف باشد، بيشترين انرژي خود را براي تلاوت اين آيات صرف مي كند. (هرچند تمامي آيات قرآن اهميت دارند.) مقصود اين است كه طبق فن بلاغت بدانيم هر كاري را در كدام آيات انجام دهيم تا خدشه اي به زيبايي تلاوتمان وارد نشود. (لِكُلِّ مَقامٍ مَقال: براي هر جايگاهي، يك شيوه ي صحبت لازم است.) به طور مثال نوع ايراد سخنراني در مناسبتهايي همچون تولد امام زمان (عج) با مناسبتي همچون عاشورا تفاوت دارد. برخي مي گويند: آيات مربوط به بهشت را بايد با دستگاهي خاص و آيات مربوط به ارث،جهنم و يا… را با دستگاهي ديگر بخوانيد؛ در حالي كه اصلا اين طور نيست و براي كليه ي آيات قرآن، مي توانيد كليه ي دستگاهها را بخوانيد. اما اين موضوع را در نظر داريم كه به طور طبيعي مقام ها با هم تفاوت هايي دارند، به طور مثال: حزن صبا از باقي دستگاهها بيشتر است. عظمت و ابهت رست از باقي دستگاهها بيشتر است و به آن “مَلِكُ المقامات” يا “پادشاه مقام ها” لقب داده اند. حجاز، حماسي است و به طور مثال (الله اكبر) را بهتر است با حجاز بخوانيد. اين مهم است كه با هر مقامي كه آيه را مي خوانيد، حس و حال آن مقام را انتقال دهيد. به طور مثال استاد مصطفي اسماعيل سوره ي مباركه ي مريم را بارها خوانده است و آيه ي 25 (وَ هُزّي اِلَيكِ بِجِذعِ النَّخلَةِ تُساقِط عَلَيكِ رُطَبًا جَنِيًّا) را با چند مقام مختلف تلاوت كرده است، اما با هر مقامي كه مي خواند، حس آن آيه را به بهترين وجه ممكن انتقال مي دهد؛ حس آرامشي را كه فرزند از درون شكم مادر، (به مادري كه بسيار مضطرب است) منتقل مي كند. (و اين تنه ي نخل را به طرف خود تكان ده، تا بر تو رطب تازه بريزد.) اگر سگاه مي خواند بايد با لحني آرامش بخش بخواند. حتي اگر بخواهد حجاز بخواند نيز بايد احساس آرامي را منتقل كند. شما در هر مقامي مي توانيد احساسي خاص توليد كنيد. شما مي توانيد در سگاه، هم شادي و هم حزن بيافرينيد. مهم تر از كاربرد مقام، حس و حال آن مقام و تناسب آن با آيات است.     

***

 تلاوت سوم از آيه ي 107 تا پايان سوره ي مباركه ي انبياء و آيات 1 تا 5 سوره ي مباركه ي حج   

 ● قلقله نبايد آهنگ بگيرد (زيبا نيست). سعي كنيد آهنگ را قبل از قلقله به پايان ببريد. تا جايي كه ممكن است قلقله ي آخر را از آهنگ خارج كنيد. به طور مثال در پايان آيه ي 3 سوره ي مباركه ي حج قبل از حرف (د) در كلمه ي (مَريد) بايد آهنگ را به اتمام برسانيد.

نكته: هرگاه دو هجاي دوم و سوم (از آخر كلمه) صداي كوتاه داشته باشند، نبر و تأكيد روي هجاي سوم قرار مي گيرد. به طور مثال در آيه ي 5 سوره ي مباركه ي حج در كلمه ي (عَلَقَةٍ) نبر بر روي (لَ) قرار مي گيرد. در كلمه ي (حَسَنَةً) نبر روي حرف (سَ) قرار مي گيرد. (حَسَنَةً) هنگام وقف تبديل به (حَسَنَه) مي شود و در اين حالت دو هجاي دوم و سوم هر دو كوتاه هستند و نبر بر روي سومين هجا مي افتد. گاهي اوقات در برخي از كلمات جاي نبر در وقف و وصل عوض مي شود و گاهي اوقات در برخي از كلمات جاي نبر در وقف و وصل تغييري نمي كند. با دانستن قانون كلي مشكلي در تشخيص دادن صحيح پيش نمي آيد. براي تشخيص دادن نبر بايد از انتهاي كلمه شروع به شمارش بكنيد. توجه داشته باشيد كه نبر يا روي اولين حرف، يا روي دومين حرف و يا روي سومين حرف قرار مي گيرد و از سومين حرف جلوتر نمي رود.

نكته: هرگاه هجاي اول (از آخر) يك كلمه از دو سكون تشكيل شده باشد، نبر روي اولين هجا (از آخر) قرار مي گيرد. مثال: (مِن ما اكتَسَبن) هجايي است كه دو سكون دارد. در اين كلمه نبر روي اولين حرف (از آخر) قرار مي گيرد. كلمه ي (اِكتَسَبن) در حالت وقف از 3 بخش تشكيل شده است: (اِك- تَ- سَبن) و (سَبن) داراي دو سكون است. در زبان عربي دو سكون در وسط كلمه تشكيل نمي شود، بلكه در آخر كلمه و در وقف صورت مي گيرد و در اين صورت ما وقف را بر همين بخش (سَبن) قرار مي دهيم. در عبارت (مِن مَااكتَسَبوا) هجاي دوم و سوم حرف كوتاه دارند، بنابراين نبر يا تأكيد بر روي هجاي سوم قرار مي گيرد. اگر آخر كلمه اي تشديد داشته باشد و وقف بكنيد، با لحاظ كردن اين نكته كه هر تشديدي از دو سكون تشكيل شده است، از همين قانون تبعيت مي كنند. مانند: (سِحرٌ مُستَمِرّ) و (يَقولُ الاِنسانَ يَومَئِذٍ أَينَ المَفَرّ). در اين مثال نبر بر روي (فَرّ) قرار مي گيرد، در غير اين صورت گويي تشديد شنيده نمي شود و اشتباه است و اگر در مسابقات اين اشتباه را انجام دهيد، داوران تشديد را نمي شنوند و دو تا سه نمره از شما كسر خواهد شد. در عبارت (عَبَسَ و بَسر) اگر نبر را در هجاي آخر قرار دهيد، گويي براي كلمه تشديد قرار داده ايد و اشتباه خواهد بود. در حالت وقف، دو سكون در انتهاي كلمه قرار مي گيرد و اگر در وسط كلمه باشند، “التقاي ساكنين” صورت مي گيرد و عرب زبانها براي سهولت در تلفظ، رفع التقاي ساكنين مي كنند، به اين صورت كه حرف اول را حركت مي دهند. در عبارت (اولئكَ هُمُ المُفلِحون) مدعارضي وجود دارد (يك صداي كشيده و يك سكون دارد) و قانون هجاي آخر در مورد آن انجام مي شود. در كلمه ي (مُؤمنين) هنگام وقف سه بخش وجود دارد. (مُؤ- مِ- نين) هجاي (نين) يك صداي كشيده و يك سكون دارد و دو سكون محسوب مي شود، زيرا در ادبيات عرب صداهاي كشيده، ساكن اعتباري محسوب مي شوند.

نكته: به غير از اين دو قانون ذكر شده، در باقي كلمات قرآن (حدود 90 درصد)، نبر بر روي هجاي دوم قرار مي گيرد. هنگامي كه دو كلمه به هم برخورد كنند، در ابتدا نبر هر يك جداگانه بررسي مي شود.

● (ال) شمسي و قمري جزء تعداد هجاهاي يك كلمه حساب نمي شود. به طور مثال در كلمه ي (القَمَرَ)، (ال) را جزء تعداد هجا (بخش) حساب نمي كنيم. (قَمَرَ) از سه هجا تشكيل شده است. محاسبه ي هجاها در آيه ي 5 سوره ي مباركه ي حج به اين شرح است: در كلمات تك بخشي مانند (يا) نيازي به محاسبه ي هجا نداريم. هجا در (اَيُّهَا النّاسُ) در “اَيُّهَا” و در “النّاسُ” هجاي دوم حساب مي شود. (اِن) تك بخشي است. در (كُنتُم) نيز هجاي دوم وجود دارد. در (رَيبٍ) نيز هجاي دوم وجود دارد. (مِنَ) نيز به همين صورت است. (ال) حساب نمي شود و در (بَعثَ) هجاي دوم است. (فَ) در صرف و نحو عرب يك كلمه ي جداگانه محسوب مي شود و به معني (سپس) است. فَاِنّا و فخَلَقنا نيز هجاي دوم دارند. براي سهولت در امر يادگيري، اينكه چه زماني در هجاي اول نبر واقع مي شود را “قانون اول” نام مي گذاريم. هنگامي كه در هجاي دوم نبر واقع مي شود، را “قانون دوم” و هرگاه نبر در هجاي سوم واقع شود را “قانون سوم” مي ناميم. (مُخَلَّقَةٍ) در هنگام وصل، قانون سوم را دارا است و در وقف نيز همين طور است. گاهي وقف جاي نبر را تغيير مي دهد و گاهي نيز تغييري در مكان نبر ايجاد نمي كند.

● در ترتيل نسبت به تحقيق نبرها بيشتر رعايت مي شوند. ميزان به كارگيري نبر، توسط قراء در تحقيق بسيار كاهش پيدا مي كند. اين يك امر بديهي است و در فارسي نيز اينچنين است. در زبان فارسي هنگام آواز خواندن نبرها جابه جا مي شوند، ولي در صحبت كردن و مكالمه بايد نبرها سرجاي خود قرار بگيرند. عرب زبانها ترتيل را اصل قرائت مي دانند. قرآن نيز به ترتيل نازل شده است. در مورد اكثر قراء مي توان گفت درصد رعايت نبر در ترتيل خواني بيشتر است، اما در تحقيق اين ميزان كاهش مي يابد.

● آوردن نبر در آهنگ اجباري نيست، اما فصيح ترين خواندن به خواندني اطلاق مي شود كه ميزان بيشتري از نبر در آن رعايت شود و هر چه خواننده در آواز خواندن ميزان نبر بيشتري را رعايت كند، فصيح تر عمل كرده است. اين مبحث فصاحت آواشناسي عرب است و به شما كمك مي كند تا بتوانيد به زبان عربي صحبت كنيد.

● قاري قرآن هرچه قدر بيشتر نبر ها را رعايت كند، قرآن را با فصاحت بيشتري خوانده است. اگر در قرائت تحقيق، قاري بتواند نبر خود را با لحن هماهنگ نمايد بسيار بهتر است. مهم اين است كه اگر اراده نماييد با رعايت نبر بخوانيد، قادر به اين كار باشيد. (به خصوص ترتيل خوانها و حافظان قرآن) اگر شما سعي خود را در رعايت به كارگيري نبر به كار گرفتيد و در ضمن خواندن تحقيق چند مورد از نبر نيز رعايت نشد، اشكالي ندارد.

● ما در رعايت نبرها بيشتر از قانون نبر مصري ها الگو مي گيريم و ممكن است اين قانون با قانون رعايت نبر عراقي ها تفاوت داشته باشد، از اين جهت كه اكثر قراء، مصري هستند و ما نيز در تلاوت خود از روش و تلاوت مصري ها تقليد مي كنيم.

● در آيه ي 4 سوره ي مباركه ي حج خداوند به زيبايي از فن بلاغت استفاده كرده است و دو فعل متضاد (يُضِلُّهُ: گمراه مي كند) و (يَهديهِ: هدايت مي كند) را كنار هم قرارداده است. خداوند در اين آيه مي فرمايد: شيطان هم گمراه مي كند و هم به سوي عذاب هدايت مي كند. دوستي با برخي افراد نه تنها در آنها تأثيري نمي كند؛ بلكه آنها را بر ضد شما برمي خيزاند. شيطان و افراد شيطان صفت اينگونه هستند و گمان نكنيد اگر با آنها دوستي و مودّت برقرار كنيد، مقابله به مثل خواهند كرد. دوستي با كسي ارزشمند است كه در مقابل دوستي شما، او نيز دوستي برقرار كند. بايد اين ارتباط را در كليه ي سطوح زندگي و حتي جهاني رعايت كنيم. آمريكا ثابت كرده است كه شيطاني بزرگ است و حق دوستي را پاس نمي دارد. موارد بسياري از جبران نكردن حق دوستي توسط آمريكا ديده شده و تبديل به تجربه شده است و افسانه و داستان نيست، بلكه تاريخ و حقيقتي انكار ناپذير است. هدف آمريكا تأسيسات هسته اي ما نيست، بلكه هدف آمريكا نابود شدن ما است. نمونه ي بارز آن در اين اواخر قذافي بود. قذافي انقلابي و سوسياليست و ضد امپرياليست بود و سالها شعار داد و مبارزه كرد تا به جايي رسيد كه به آمريكا دست دوستي داد. تمامي تأسيسات هسته اي خود را تعطيل كرد و تحويل آمريكا داد و پذيرفت و اذعان كرد كه هواپيماي آمريكايي را سرنگون كرده و عاملين اين كار را در اختيار غربي ها قرارداد و از آن به بعد توقع داشت كه آنها نيز در برابر دوستي او كارهايي انجام دهند، اما ديديم كه در عوض به چه سرنوشتي دچار شد. تمامي اين حقايق براي ما تجربه است.

● خداوند در آيه ي 5 سوره ي مباركه ي حج مي فرمايد: همه ي شما مانند زمين مرده مي ميريد و با بارش باران رحمت در قيامت زنده مي شويد. چون خداوند حق مطلق است و اوست كه مرده را زنده مي كند. اگر شما در برانگيخته شدن شك داريد توجه كنيد كه ما شما را از خاك، سپس از نطفه، سپس از لخته ي خوني؛ آنگاه از پاره گوشتي شكل يافته و شكل نايافته آفريديم تا قدرت خود را براي شما روشن سازيم. وقتي از بين رفتيد همچون زميني مرده و بي جان شديد و در قيامت همانطور كه با باران رحمت زمين مرده را جان مي بخشيم، شما را نيز زنده خواهيم كرد.

***

 تلاوت چهارم از آيه ي 6 تا 14 سوره ي مباركه ي حج

● هرجا نفستان نرسيد، از وقف اضطراري استفاده كنيد. شما در آيه ي 6 به اين دليل كه نفس كم آورديد، وقف اضطراري انجام دهيد و از (وَ اَنَّهُ) شروع به خواندن كنيد.

● (اَنَّ) هرگز مكان مناسبي براي ابتدا نخواهد بود، مگر اينكه آن را خوانده باشيد و در برگشت به عنوان ابتداي اضطراري از آن استفاده كنيد.

● در آيه ي 8 خوب نفس بگيريد تا بتوانيد غنه ها را تمام و كمال رعايت كنيد.

● در آيه ي 12 در كلمه ي (لا يَنفَعُهُ) تفخيم وجود ندارد. از بالا، پايين و توسط صداي خود استفاده كنيد و در صدا و لحن خود موجي ايجاد كنيد تا تنوع ايجاد شود و در عين حال حنجره نيز خسته نشود.

شما آيه ي 14 را با فشار و بسيار بالا خوانديد! در حالي كه آياتي اين چنين كه ورود به بهشت را نشان مي دهند، بايد آرام و لطيف خوانده شوند و فراموش نكنيد كه شما با خواندنتان حس آيات را به شنونده منتقل مي كنيد. به طور مثال در آيه ي 125 سوره ي مباركه ي انعام، كه خداوند در آن مي فرمايد: “فَمَن يُرِدِ اللهُ اَن يَهدِيَهُ يَشرَح صَدرَهُ لِلاِسلامِ وَ مَن يُرِد اَن يُضِلَّهُ يَجعَل صَدرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَاَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّمآءِ كَذالِكَ يَجعَلُ اللهُ الرِّجسَ عَلَي الَّذينَ لا يُؤمِنوُنَ” (پس هركه را خدا بخواهد هدايت كند، سينه اش را براي اسلام بگشايد؛ و هركه را بخواهد در گمراهي وانهد، سينه اش را تنگ و تنگ تر گرداند؛ چنان كه گويي در آسمان بالا مي رود. بدين گونه خداوند بر كساني كه ايمان نمي آورند پليدي مي نهد.) حالت كافر مانند كسي كه از بلندي بالا مي رود و اكسيژن كم مي آورد و دچار تنگي نفس مي شود و در اثر فضاي كفري كه او را احاطه كرده، سينه ي تنگي دارد. (اين مورد جزء معجزات علمي قرآن است. در آن زمان در جزيرة العرب كوه بلندي براي بالا رفتن و صعود به آن وجود نداشته است.) خداوند با اين آيات مي فرمايد هركسي به سمت بلندي مي رود، به سينه اش فشار وارد مي شود، احساس تنگي نفس مي كند و با كمبود اكسيژن مواجه مي شود. مي دانيم خلبان هاي هواپيماهاي جنگي هنگام صعود به ارتفاعات بسيار بالا، لباس مخصوص مي پوشند؛ در غير اين صورت تمام رگ هاي بدنشان متلاشي مي شود و از بين مي روند. قاري قرآن بايد مفاهيم لفظ را در تلاوت خود پياده كند و به طور مثال حس تنگي سينه ي كفار را در چنين آيه اي با نوع خواندن خود نشان دهد. اگر خداوند اراده نمايد كسي را هدايت كند به او شرح صدر (به معني سينه ي فراخ) خواهد بخشيد. سينه در اينجا به معني قفسه ي سينه نيست، بلكه به معني قلب و پذيرش معنويات است. چنين كسي در شنيدن و قبول حرف حق لجاجت نمي ورزد. در مقابل كسي را كه خداوند اراده مي كند تا گمراه كند، سينه (سينه ي وجود، قلب، ظرفيت و قوه ي گيرندگي) وي را تنگ خواهد كرد. اصل فعل (يَصَّعَّدُ)، (يَتَصَعَّدُ) به معني (صعود كردن) است و خداوند مي توانست اين فعل را به جاي (يَصَّعَّدُ) قرار دهد، اما با ادغام حرف (ت) در حرف (ص) ادغام كبير ايجاد كرد و دو تشديد به وجود آورد. قرآن سرشار از معجزه ي لفظ و معني است و كل قرآن داراي تطبيق لفظ با معني است. آياتي كه شرح صدر هدايت شدگان را بيان مي كند، نرم و لطيف بخوانيد تا حس آيه را به مخاطب انتقال دهيد. به اين موارد لحن بياني مي گوييم و قاري قرآن در خواندن قرآن بايد به جايگاه رعايت لحن بياني برسد.

***

آموزش تجويد؛ تفخيم و ترقيق (الف مدي)

مبحث تفخيم و ترقيق از مباحث بسيار مهم تجويد است و از كليدهاي لهجه ي عرب محسوب مي شود. كسي كه مي خواهد به شايستگي به لهجه ي عربي صحبت كند بايد شاه كليدها را به دست داشته باشد. اين موارد شامل: دانستن حركات، حروف و حجم حروف عربي است. تفخيم و ترقيق كليد حجم حروف هستند. ما با ترقيق و تفخيم مي آموزيم كه كدام حروف و حركات را درشت و پرحجم و كدام را نازك و كم حجم بيان كنيم. پيش از اين گفتيم در قرآن برخي حروف هميشه تفخيم و برخي هميشه ترقيق و برخي نيز گاهي تفخيم و گاهي ترقيق مي شوند. آنهايي كه هميشه تفخيم هستند، حروف استعلاء نام دارند و 7 حرف هستند. آنهايي كه گاهي تفخيم و گاهي ترقيق مي شوند 3 حرف اصلي هستند: (ل، ر، الف مدي) بايد بياموزيم چه زماني ترقيق و چه زماني تفخيم مي شوند. اگر حروف استعلاء را با اين 3 حرف جمع كنيم 10 حرف مي شوند و با كسر كردن اين 10 حرف از 28 حرف، 18 حرف باقي مي ماند كه هميشه ترقيق مي شوند. يادگرفتن حروفي كه گاهي تفخيم و گاهي ترقيق مي شوند از اهميت زيادي برخوردار است.

● مبحث اين جلسه الف مدي است. الف مدي در تفخيم و ترقيق تابع حرف ما قبل خودش است. اگر ماقبلش حرفي كه تفخيم مي شود بيايد، (الف) هم تبعيت مي كند و اگر حرف ماقبلش ترقيق شود، ترقيق خواهد شد. بعد از حرف مفخّم، (الف) نيز تفخيم مي شود مانند: (خالِدينَ). (خاء) هميشه تفخيم مي شود و (الف) نيز به تبعيت از آن تفخيم مي شود. دركلمه ي (قائِمينَ) نيز حرف (ق) جزء حروف استعلاء است و تفخيم مي شود و (الف) نيز به تبعيت از حرف (ق)، مفخم ادا مي شود. مثال ديگر عبارت (وَ لَا الضّآلّين) است. در عبارت (مِنَ الله) حرف (لام) به دليل قانون تغليظ “لام الله” تغليظ مي شود، و ماقبلش نيز مفتوح است، بنابراين (الف) الله نيز از حرف (لام) تبعيت كرده و تفخيم مي شود. در كلمه ي (يُراعونَ) حرف (راء) هنگامي كه مفتوح است، تفخيم مي شود (حرفي كه بر سر (الف) بيايد مفتوح حساب مي شود) و (الف) نيز از آن تبعيت مي كند.

● (الف) مدي بعد از حرف مرقّق، ترقيق مي شود. مانند: قُلِ الله، بِسم الله، مِنَ السَّماءِ، اِيّاكَ، اَلنّاس.

● تفخيم را با (ضمه) اشتباه نگيريد و در بيان تفخيم افراط به خرج ندهيد. نبايد تفخيم شما ميل به (ضمه) داشته باشد. به طور مثال در كلمه ي (خالِدينَ) حرف (خ) در گلو تفخيم مي شود، نه در لب!

شكل زبان هنگام اداي (الف) مفخم و مرقق:

1.       هنگام اداي (الف) مفخم كف زبان كمي گود مي شود و انتهاي زبان كمي بالا مي آيد و هوا در فضاي دهان (دالان دهان) مي پيچد. عرب زبانها در تعريف تفخيم مي گويند: تفخيم حالتي است كه گويي صدا، دهان را پر مي كند. تفخيم را با انقباض در حلق ايجاد مي كنيم (با كف زبان گود ايجاد نمي كنيم!) و در اين ميان از زبان نيز كمك مي گيريم. بنابراين فضاي حلق و فضاي دهان با كمك يكديگر تفخيم را ايجاد مي كنند.

2.         در هنگام اداي (الف) مرقّق هوا صاف بيرون مي آيد و در سقف دهان ارتفاعي ايجاد نمي شود.

● به طور كلي (الف) در تجويد دو نوع تلفظ مي شود:

1.       حالت فتح؛ منظور از حالت فتح، حالت طبيعي اداي (الف) است. وجه تسميه ي اين مورد اين است كه (الف)، همان فتحه است؛ مي توان گفت (الف) فتحه اي است كه بيشتر كشيده شده باشد. حالت فتح (الف) دو نوع است: گاهي اوقات (الف) در حالت فتح، تفخيم و گاهي ترقيق مي شود. بنابراين فتح مفخم و فتح مرقق داريم. به طور كلي سه حالت وجود دارد: فتح (در اين حالت دهان حالت فتح پيدا مي كند)، كسر (در اين حالت دهان حالت شكسته پيدا مي كند)، ضم (در اين حالت دهان حالت جمع كردن لب را پيدا مي كند) فتح در مقابل كسر و ضم قرار دارد.

2.       حالت اماله؛ اماله در لغت به معني ميل دادن و منحرف كردن است. ريشه ي آن (ميل) است. در تجويد اماله ي (الف) به معني ميل دادن (الف مدي) به سوي (ياء مدي) است و در زبان عرب اهميت ويژه اي دارد. اماله در قرآن هم آمده است. لهجه ي برخي قبايل عرب اماله و لهجه ي برخي ديگر فتح بوده است. با دقت در لهجه ي عربها به خصوص عراقي ها در مي يابيم كه اماله در لهجه ي آنها زياد است. اماله يك قانون در زبان عرب است كه بسيار مورد استفاده قرار مي گيرد. به روايت حفص از عاصم هنگام قرآن خواندن تنها يك مورد بايد اماله كنيم و آن در آيه ي 41 سوره ي مباركه ي هود در كلمه ي (مَجر‍‍‍‍ها) است كه حرف (ر) در آن ترقيق مي شود.

3.       پرسش:به اين اماله چه نوع اماله اي گفته مي شود؟

پاسخ:دو نوع اماله داريم: اماله ي صغري (به معني كم) و اماله ي كبري (به معني زياد) “الف مدي” در اماله ي صغري از حالت فتح معمولي خود، كمي به سمت “ياء مدي” متمايل مي شود، اما در اماله ي كبري نزديك “ياء مدي” مي شود. توجه داشته باشيد تبديل به (ياء) نمي شود كه در اين صورت ابدال “الف مدي” به “ياء مدي” صورت مي گيرد. اماله يعني نزديك شدن نه داخل شدن! (تقريبا مانند كسره ي ما فارسي زبانها، با اين تفاوت كه كسره كشيده است.) اين نوع اماله را اماله ي كبري مي گوييم و به روايت حفص از عاصم در هيچ جاي قرآن اماله ي صغري نداريم. بيشترين روايتي كه اماله ي صغري دارد، ورش از نافع است. اماله ي صغري حالتي ميان فتح و اماله ي كبري است (تقليل يا بينابين). اگر بخواهيد اماله ي صغري را پيدا نماييد، بايد آن كلمه را به حالت فتح بيان كنيد و اماله ي كبري را كه حالت كسره ي فارسي است نيز بيان كنيد و بعد ميانه ي اين دو حالت، اماله ي صغري خواهد بود. نكته: كمي بيشتر از كسره ي فارسي اماله ي كبري مي شود، به اين شرط كه به (اي) تبديل نشود.


تعداد بازدید: 1,757