مطالب جلسه تخصصی قرآن کریم استاد سید محسن موسوی بلده

موسوی بلده

تلاوت اول از آيه ي 37 تا 53 سوره ي مباركه ي مريم

در آيه ي 38 عبارت (اَسمِع بِهِم وَ اَبصِر) به معني چه قدر شنوا! و چه قدر بينا! آمده و فعل تعجب است. اينان در روزي كه نزد ما مي آيند چه شنوا و چه بينا خواهند شد! (در اين دنيا نه گوششان مي شنود و نه چشمشان مي بيند. امروز كه بايد حقيقت را بشنوند و ببينند در حال چه كاري هستند؟؟)

● ممكن است در خواندنتان شيوه هايي انجام دهيد؛ مانند اين كه به برخي از حروف بيش از حد شدت بدهيد (در اصطلاح حروف را بكوبيد)؛ اما اين حركات نبايد برايتان تبديل به يك عادت ماندگار شود. قرآن را نبايد با تكلف و سهل انگاري بخوانيد. قرآن را از سر تكلف و يا سهل انگاري خواندن اشكال دارد و ضد فصاحت است.

● آزر بت تراش، پدر خوانده ي حضرت ابراهيم (ع) بود. حضرت ابراهيم (ع) تبليغ خود را از نزديكان خود آغاز مي كند. در آيه ي 44 حضرت ابراهيم (ع) خطاب به پدر خود مي گويد: اي پدر من، شيطان را پرستش نكن، زيرا شيطان خداي رحمان را همواره نافرمان است. (پدري كه باعث به وجود آمدن انسان مي شود، “والد” ناميده مي شود.)

● در آيه ي 49 (ما) در عبارت (ما يَعبُدون) ماي موصوله است، بنابراين بايد (يَعبُدون) را با صداي بالا بخوانيد. عبارت (ما يَعبُدون) يعني، آنچه كه عبادت مي كنند.

***

تلاوت دوم از آيه ي 54 تا 64 سوره ي مباركه ي مريم

● در آيه ي 57 در عبارت (وَ رَفَعناهُ) تفخيم را فقط در حرف (راء) قراردهيد.

● بسيار زياد به صداي خود فشار وارد نكنيد و خيلي هم سعي نكنيد جواب الجواب(اوج خواندن) بخوانيد.

● در آيه ي 61 كلمه ي (مَأتِيّا) به معني “محقق شدني” است.

● همه ي نت ها را در قرار نياوريد و هر وقفي را با يك نت بياوريد تا تنوع ايجاد شود.

● در آيه ي 64 ما در عبارت (ما نَتَنَزَّلُ) و ما در عبارت (ما كانَ) ماي نافيه است و در عبارت هاي (ما بَينَ اَيدينا)، (ما خَلفَنا) و (ما بَينَ ذلك)، ماي موصوله است. بنابراين پنج نوع ما در اين آيه وجود دارد. فرشتگان به پيامبر (ص) مي گويند: ما نازل نمي شويم مگر به امر پروردگارت. كارهاي آينده و گذشته ي ما و حالِ حاضر ميان آن دو، همه از آنِ خداوند است و هيچ گاه پروردگارت فراموشكار نيست. با دقت به قوانين تجويد، تلاوت شما بي نقص خواهد بود. به نكته هاي ظريف تلاوت توجه كنيد و تأكيد ها را در جاي مناسب خود بگذاريد. در خواندن قرآن بايد قوانين تجويد را در كنار لحن اجرا كنيد. ما نبايد لحني بخوانيم كه قرآن در آن است، بلكه بايد قرآني بخوانيم كه داراي لحن است. پس از يادگيري تجويد و لحن، وقف و ابتدا را نيز رعايت مي كنيم. از مفاهيم بهره مي گيريم تا مكان صحيح وقف و ابتدا را تشخيص دهيم. هدف قاري قرآن بايد “قرآن خواندن” به معناي واقعي باشد و بداند هدف از تلاوت قرآن، صوت و لحن و تجويد نيست. قاريان مصري در ابتدا قاري قرآن مي شوند و در مرحله ي بعد تجويد را ياد مي گيرند. قاري قرآن بايد تمام قرآن را يادبگيرد و حافظ نيز باشد و به معاني آيات اشرافي كامل داشته باشد. بسيار ناپسند است كه يك قاري قرآن در مسابقات بين المللي نفر برتر شود، اما هنوز يك دور كامل قرآن را نخوانده باشد. در قرآن استثناهاي زيادي وجود دارد و اگر قاري قرآن به آن موارد برخورد نكرده باشد، در هنگام تلاوت دچار اشكال خواهد شد. به طور مثال ما در اكثر آيات قرآن عبارت ( عالَمين) را ديده ايم، اما در پايان آيه ي 22 سوره ي مباركه ي روم عبارت (لِلعالِمين) را مي بينيم. اگر قاري قرآن قبلاً به اين آيه برخورد كرده باشد، مشكلي برايش ايجاد نمي شود. اگر بدانيم چه مي خوانيم، ساده تر آن را قرائت مي كنيم. مغز انسان از خواندن آنچه دركش نكند، به زودي خسته مي شود. با خسته شدن مغز، بدن انسان نيز خسته مي شود و بي انگيزگي ايجاد مي شود. تا پايان آيه ي 40 آيات مربوط به توحيد و معاد است، اما از آيه ي بعد (41) قصص انبياء شروع مي شود. با شروع آيه ي 41 فصل جديدي از مطلب شروع مي شود، بنابراين آهنگ نيز بايد تغيير كند. بايد لحن را در پايان آيه ي 40 (اِلَينا يُرجَعوُن) تمام نماييم و در عبارت (وَاذكُر فِي الكِتابِ اِبراهيم) لحني جديد را آغاز كنيم. اگر بدانيم چه مي خوانيم لحن و آهنگ مناسبي براي تلاوت خود تنظيم مي كنيم. تشخيص “ماي نافيه” و “ماي موصوله” با درك معاني آيات محقق مي شود و با رعايت اين نكات خواندن ما سبك و سياقي زيبا خواهد گرفت. حتي اگر شنونده متوجه نباشد، قاري قرآن با صحيح خواندن فرهنگ صحيح تلاوت قرآن را اشاعه مي دهد. اين يك اصل است كه علم از قله ها شروع مي شود و طي دوره اي به دانشمندان عمومي و طي زماني به مردم جامعه منتقل مي شود. قله هاي علمي در جهان اندك و ناشناخته هستند. حتي عقايد قله هاي علمي نيز به مردم منتقل مي شود. دكتر شريعتي در كتاب “نگاهي به تاريخ فردا” مي گويد: اگر مي خواهيد دريابيد كه در آينده و دوره هاي بعد بشر چگونه مي انديشد، به افكار و نوع نگرش قله هاي علمي امروز نظر كنيد. تاريخ فردا نمايي از انديشه ي نخبگان امروز است. هر باور و اعتقادي كه عالمان امروز در مورد مذهب و خداوند داشته باشند، در افكار آيندگان منعكس خواهد شد. در برهه اي از زمان قله هاي علمي از مذهب گريزان شدند و در نتيجه افكار مردم جامعه به سوي بي ديني و بي ايماني سوق پيدا كرد. غربي ها اعتقادي به مذهب ندارند و مدعي هستند كه ما آنچه را كه در زير تيغ جراحي مي بينيم قبول داريم و با اين سخن علم خدا را نفي كردند(نعوذ بالله). در زمان پيش از اين، قله هاي علمي به سوي مذهب گرايش يافته اند، بنابراين باورشان به دانشمندان عمومي (دامنه ي كوه) و از دامنه به دشت كه مردم جامعه هستند، انتقال يافته است. قاريان قرآن منتخبين مردم هستند. قله هاي قرائت ما بسيار اندك هستند. امروز اين قله ها (قاريان قرآن) هر طور عمل كنند، بازتابي در افكار مردم خواهد داشت. بنابراين قاريان قرآن وظيفه اي سنگين بر دوش دارند. قاريان قرآن نقشي مهم در افكار توده ي مردم در مورد قرآن خواهند داشت. پس بايد ابتدا از خود شروع كنيم  و شيوه هاي صحيح را در خود بپرورانيم. اگر قاري قرآن در طول تلاوت خود سعي بر (اوج خواني مكرر و بي رويه) “جيغ زدن” داشته باشد، مخاطب به اين نوع خواندن عادت مي كند و ديگر توجهي به خواندن معمولي نشان نمي دهد. در اين شكي نيست كه قاريان قرآن، قرآن را با لحني زيبا مي خوانند، اما صداي زيبا ملاك قاري شدن نيست. صحيح خواني و زيبا خواني در تلاوت قرآن كامل كننده ي هم هستند. “عبدالباسط” نشان داد كه مي توان در عين صحيح خواندن، زيبا هم خواند و اين دو مورد هيچ منافاتي با هم ندارند. در زمان ما عبدالباسط تبديل به الگو شده بود. همان طور كه اولين “درباز كن” در ايران با مارك “اِف اِف” شناخته شد و بعد از آن به هر دربازكن با هر ماركي، اِف اِف گفته شد، در دوره اي نام عبدالباسط نيز به هر قاري قرآن اطلاق مي شد. عبدالباسط قرائت را جهاني كرد. حتي استاد “رفعت” كه بنيانگذار تلاوت بود، نتوانست قرائت را جهاني كند. پس نتيجه مي گيريم كه آنكه زيباتر و صحيح تر بخواند، تأثيرگذارتر خواهد بود. اين باور غلط وجود دارد كه عبدالباسط در تلاوت خود به معني توجه ندارد. زنگ و جنس صداي عبدالباسط، ويژگي تلاوت او شد. مصطفي اسماعيل آهنگ را طبيعي تر با معنا در آميخت. مردم زنگ صداي عبدالباسط را در تلاوت مصطفي اسماعيل نمي شنيدند، بنابراين معنا بيشتر در خواندن مصطفي اسماعيل مشهود شد، اما در مورد عبدالباسط زنگ صدايش بارزتر نمود پيداكرد. ما قاريان مردم را به شنيدن جيغ (مكرر اوج خواندن) هنگام تلاوت قرآن عادت داده ايم. بايد اين ويژگي غلط را از تلاوت خود دور كنيم تا درخواست مردم نيز از تلاوت قرآن اصلاح شود. هرچه قدر بيشتر به معاني آيات اشراف داشته باشيد، داراي صوت و لحن عميق تر و قوي تري خواهيد شد و براي مردم دلنشين تر خواهد شد. (آنچه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند.) هرچه هنر تلاوت را بيشتر در خود تقويت كنيم، مردم نيز بيشتر راغب شنيدن خواهند شد.

● در آيه ي 65 ما در عبارت (ما بَينَهُما) ماي موصوله است.

● 21 نوع ما در زبان عرب وجود دارد. در آيه ي 66 ما در عبارت (اَءِذا ما مِتُّ) ماي موصوله و ماي نافيه نيست و نقش اصلي ندارد؛ ماءِ زائده است و تأكيد را بيان مي كند.

***

تلاوت سوم، تلاوت تقليدي قرآن آموز حاضر در جلسه از استاد غلوش

در تلاوت تقليدي از استاد غلوش مراقب باشيد تا از مسير اجراي درست قوانين تجويدي خارج نشويد. كساني كه در ابتدا از صداي استاد عبدالباسط تقليد مي كنند، تجويد خود را محكم تر فرا مي گيرند. مصطفي اسماعيل و غلوش بيشتر به لحن توجه دارند. اگر شما نيز از اين اساتيد تقليد كنيد، ناخودآگاه دچار ضعف در تجويد خواهيد شد. اگر از اين اساتيد تقليد مي كنيد، مراقب باشيد تا برخي كارهايي كه براي زيبايي لحن انجام مي دهند و در تجويد چندان صحيح نيست، در شما نهادينه نشود. در قاري شدن اصل بر رعايت تجويد است.

● حجم و شدت صداي قاريان ايراني كم است و اين دليلي براي (اوج خواني مكرر) جيغ كشيدن در تلاوت هايشان شده است. در مورد قاريان مصري دقيقاً برعكس است. صداي قاريان مصري به دليل حجم زياد، فضا را پر مي كند.

***

قرائت ترتيل از آيه ي 65 تا 76 سوره ي مباركه ي مريم توسط جناب استاد موسوي بلده و همراهي قرآن آموزان با ايشان

● در آيه ي 65 در كلمه ي (وَاصطَبِر) صفير حرف (ص) را لحاظ كنيد.

***

تلاوت چهارم از آيه ي 77 تا 95 سوره ي مباركه ي مريم

در آيه ي 86 در كلمه ي (مُجرِمين) حرف (ج) را تيز بيان نكنيد.

در آيه ي 90 در كلمه ي (تَخِرُّ) (راء مضموم) را مفخّم بيان كنيد. به اين نكته بسيار توجه داشته باشيد.

● احاديثي وجود دارد مبني بر اين كه دنيا، صورت ظاهري جهنم است. بنابراين ما انسان ها با زندگي در اين دنيا، در جهنم زندگي مي كنيم. با زندگي در دنيا در واقع از جهنم دنيا عبور مي كنيم. در اطراف ما وسوسه ي شيطان بسيار زياد است. جهنم در روز قيامت ايجاد نمي شود، بلكه در روز قيامت ديده مي شود. بهشت و جهنم در همين دنيا به وجود آمده اند. جهنم هركس لحظه به لحظه ي زندگي اوست. با انجام هر گناه يك گلوله ي آتش درست مي كنيم و تا پايان عمر آتشي فراهم مي كنيم و خود در آتشي كه با دستان خود فراهم كرده ايم، مي سوزيم. لطف خدا است كه مانع از سوختن ما در اين دنيا مي شود. لباس ضد آتش در اين دنيا “تقوا” است. پيامبر و ائمه نيز در اين آتش بوده اند، اما با لباس تقوا در ميانه ي آتش نيز سالم ماندند. در قيامت همين دنيا تجسم مي شود. اعمال ما، بهشت ما را تشكيل مي دهد، نه نتيجه ي اعمال! وقتي شما در جلسه ي قرآن شركت مي كنيد، در حال ساخت بهشت خود هستيد. پيامبر (ص) در شب معراج ديدند كه عده اي فرشته در حال چيدن آجر بر روي هم هستند و عده اي نيز بيكار نشسته اند. پيامبر (ص) علت را جويا شدند و فرشتگان پاسخ دادند: ديواري كه به سرعت در حال ساخته شدن است، به مؤمني تعلق دارد كه با شتاب و به سرعت در حال فرستادن آجر براي قصر خود در بهشت است. فرشته اي كه بيكار است نيز در انتظار آجري است تا قصر نيمه كاره را به اتمام برساند، اما از سوي آن فرد هيچ كار خيري انجام نمي شود. مؤمن بايد در طول زمان با انجام اعمال خير بهشت خود را كامل كند. در بهشت عمل بندگان ديده مي شود. پيامبر (ص) مي فرمايند: «دنيا جهنم است.» تمامي انسانها (پيامبران، امامان، ستمكاران، كافران و…) وارد جهنم مي شوند. تمام بندگان از ميان جهنم عبور مي كنند. افرادي مانند پيامبر (ص) از ميان آتش رد مي شوند و آتش نه تنها ايشان را نمي سوزاند، بلكه براي ايشان سرد مي شود. به طوري كه ايشان به دليل سرماي زياد آتش، خطاب به آتش مي فرمايند: «هرچه زودتر عبور كن.» نكته ي ديگر اينكه سرعت عبور بندگان از ميانه ي آتش متفاوت است. آنها كه اعمال نيكي داشته باشند، بسيار سريع و آنان كه مؤمن نبوده اند بسيار كند عبور خواهند كرد. برخي پياده و برخي با مركبي تندرو عبور مي كنند و برخي به حالت زانو زده و افتان و خيزان از آتش جهنم گذر خواهند كرد. در آيه ي 23 سوره ي مباركه ي قصص آمده است: “وَ لَمّا وَرَدَ مآءَ مَديَنَ وَجَدَ عَلَيهِ اُمَّةً مِنَ النّاسِ يَسقونَ…” وقتي كه حضرت موسي (ع) وارد مدين شدند، كنار چاه آب رفتند و مشرف به چاه شدند. (وَرَدَ) در اينجا به معني دخول نيست. از اين مطلب اينگونه استفاده مي شود كه وارد شدن هميشه به معني دخول نيست و گاهي به معني اشراف پيدا كردن به جايي است. وارد شدن پيامبر (ص) در جهنم نيز به معني دخول در آن نيست، بلكه اشراف يافتن به آن منظور است.

***

آموزش تجويد؛ ترقيق حرف (راء)

مروري بر مطالب جلسه ي گذشته: موارد تفخيم حرف (راء)

1.       اولين قدم در شناخت راء مفخم، مفتوح و مضموم بودن اين حرف است و قاري بايد به حركت حرف (راء) توجه كند. مانند: رَحمان، رازِق، راحِم، رَبِّ، خَبيرٌ، بَصيراً، غُروُراً، سُروُراً، ضَرَبنا، جَبّاراً

2.       دوم اينكه اگر حرف (راء) ساكن باشد و ماقبل آن نيز مفتوح و يا مضموم باشد، تفخيم مي شود. مانند: مَريَم، يَرجوُنَ، صَبَرناَ، مُرشِدا، قُرآن، فُرقان. (مراقب باشيد تا راء ساكن ماقبل مضموم را حتماً مفخم ادا كنيد.)

3.       اگر حرف (راء) ساكن باشد و حرف ماقبل آن نيز ساكن باشد و ماقبل آنها مفتوح و يا مضموم باشد، حرف (راء) تفخيم مي شود. مانند: وَالعَصر، وَالفَجر، وَالوَتر، خُسر، يُسر، بَدر، نَذر، وَقر، بَحر

4.       راء ساكن ماقبل (الف مدي) و (ياء مدي) تفخيم مي شود. هرچند هر (الفي)، دو فتحه است و مي توانستيم اين مورد را هم زمان با مورد دوم بيان كنيم، اما براي آسان شدن درس به طور جداگانه آورده ايم. معلم بايد تا مي تواند درس را شفاف تر بيان كند. نار، نور، ابصار، انصار، فُجّار. (حروف مدي در تجويد “ساكن اعتباري” محسوب مي شوند. مي توان در آنها وقف كرد و اين علامت و نشانه ي مناسبي براي آن است. صداها و حركات اعجوبه اي (تعجب آور) در دستگاه تكلم هستند.) مثال (نار) و (نور) را جزء دسته ي سوم نيز حساب مي شوند.

5.       اين مورد ظاهري استثنا گونه دارد. (راء) ساكني كه بعد از همزه ي وصل واقع شود، تفخيم مي شود. مانند: رَبِّ ارجعوُن، اِرجعوُن، همزه ي وصل آن است كه دو كلمه را به هم متّصل كند و خودش خوانده نشود و علامت آن در قرآن (ص كوچك) است. (راء در همزه ي وصل به اصل خود بر مي گردد و اصل آن تفخيم است. اصل حرف (لام) ترقيق است و گاهي تغليظ عارضش مي شود.) مانند: إِنِ ارتَبتُُم ، اِرفَع، اِرجِعي، لِمَنِ ارتَضاء

6.       (راء) ساكني كه مابعدش حرف استعلاء باشد، تفخيم مي شود. مِرصاد، قِرطاس. (به شرطي كه حرف ساكن و حرف استعلاء در يك كلمه باشند و اگر در دو كلمه باشند اين قانون لغو خواهد شد.) مانند: فَاصبِر صَبراً جَميلا. مثال ديگر عبارتي در آيه ي 18 سوره ي مباركه ي لقمان است: تُصَعِّر خَدَّكَ لِلنّاس. در دو مورد اخير حرف ساكن و حرف استعلاء در دو كلمه ي جدا هستند.

(معلم بايد درس را از ساده به سوي مشكل پيش ببرد و تا حد امكان مطالب را براي شاگردان خود ساده و قابل درك بيان نمايد.)

 موارد ترقيق حرف (راء):

1.       حرف (راء) مكسور ترقيق مي شود. وقتي (راء) مكسور داشتيم بدون در نظر گرفتن حرف ماقبل و مابعد آن، اين حرف را ترقيق مي كنيم. مانند: الرِّجال، ذِكرِالله، بَشَر ٍ

2.       اگر حرف (راء) ساكن، ماقبل مكسور باشد، ترقيق مي شود. مانند: وِردَ،أَنذِر

3.       راء ساكن ماقبل ساكني كه ماقبلش مكسور باشد، ترقيق مي شود. مانند: وِتر، ذِكر، هِجر (اين مورد فقط در وقف اتفاق مي افتد، تنها در زمان وقف است كه دو سكون كنار هم قرار مي گيرند. عرب در وسط كلام دو سكون را در كنار هم تحمل نمي كند و آن را به التقاء ساكنين تبديل مي كند.)

4.       راء ساكن ماقبل ياء مدي ترقيق مي شود. مانند: قَدير، بَصير، خَبير

5.       راء ساكن ماقبل ياء ساكن ترقيق مي شود. مانند: غَير، خَير. حرف (ي) قدرت ترقيق كنندگي بسيار بالايي دارد. به طوري كه به فتحه ي ماقبل غلبه مي كند. ياء ساكن در واقع كسره ي فشرده شده است. واو ساكن نيز ضمه ي فشرده شده است. حتي اگر فتحه بر روي حرف مفخم نيز باشد باز هم بر آن غالب مي شود. به طور مثال در كلمه ي “الطَّير”

***

● در زمان قديم به دليل نبودن بلندگو شخصی مطرح مي شد كه صداي قوي تري داشت. با قطع كردن بلندگو صداي خود را قوي مي كنيم. مستحب است كه مؤذن خوش صدا باشد و هنگام اذان گفتن دست خود را كنار گوش خود قرار دهد. با اين كار صدايش در گوش خود مي پيچد.

● اگر فرزندي قرآن بخواند، خداوند به پاس قرآن خواندن او تاجي از نور بر سر پدر و مادرش خواهد گذاشت، حتي اگر پدر و مادر او كافر باشند. مقام پدراني كه دست فرزند خود را مي گيرند و در جلسات قرآن مي برند و در مسير يادگيري قرآن حامي و همراه او هستند، بسي بالا است. آقاي امين پويا كه امروز با كودك خود در اين جلسه حاضر شدند، سالهاي پيش در حالي كه كودك بودند با پدر بزرگوارشان در اين جلسه حضور پيدا مي كردند و پس از طي مسير يادگيري قرآن و تمرين و ممارست به جايي رسيدند كه امروزه جزء قاريان بين المللي و مطرح كشور ما هستند.

تلاوت آياتي از كلام الله مجيد توسط آقاي امين پويا

***

قرائت ترتيل از آيه ي 36 تا 44 سوره ي مباركه ي طه توسط جناب استاد موسوي بلده و همراهي قرآن آموزان با ايشان

● در آيه ي 39 سوره ي مباركه ي طه، به كلمه ي (اَنِ اقذِفيهِ) توجه كنيد و بدانيد كه “اِقذِفيه” فعل امر مؤنث است. (ه) در اين كلمه ضمير است و به حضرت موسي (ع) برمي گردد و به معني “پرتاب كردن و افكندن” است و در اين كلمه (فيه) منظور نبوده است. خداوند مي فرمايد: ما به مادر تو وحي كرديم كه او را در تابوت بگذار و بعد او را در دريا بينداز. (در زبان عرب به صندوقچه، تابوت گفته مي شود.) آسوده باش كه دريا او را به ساحل مي رساند و دشمن من و خودش او را نجات خواهد داد و دشمن او به دست خودش او را پرورش مي دهد و روزي به دست همين كودك سلطنت او نابود مي شود. در تمام عمر به دليل محبتي كه خداوند در وجود حضرت موسي (ع) انداخته بود، همگان او را بسيار دوست داشتند. از همان ابتدا حتي قابله اي كه مي دانست حضرت موسي (ع) به دنيا آمده است، با وجود اينكه از فرعونيان بود، در اثر محبتي كه در دلش نسبت به او به وجود آمد، نتوانست به دنيا آمدن بچه را گزارش دهد. آن كسي كه صندوقچه را ساخت نيز متوجه شد كه جريان از چه قرار است، اما دلش نيامد كه به فرعون خبر دهد، هرچند او هم از فرعونيان بود. هر كه حضرت موسي (ع) را مي ديد، محبتي از او در دلش ايجاد مي شد. زماني كه در آغوش فرعون نيز قرار گرفت، فرعون به او علاقه مند شد (آسيه از فرعون خواست كه آن كودك را نكشد و دل فرعون نسبت به كودك بسيار نرم شد.) و تا روز آخر نيز دوستش داشت، اما سلطنتش به دست حضرت موسي (ع) به مخاطره افتاد.


تعداد بازدید: 1,130