نکات آموزشی جلسه قرائت تخصصی استاد سید محسن موسوی بلده

قرائت ترتیل، آیه ی 54 تا 63 سوره ی مبارکه ی نمل

o        در آیه ی 59 در کلمه ی (اصطَفی) برای ادای حرف (ص) حرف (س) را پر کنید و در گلو بیندازید.

o        سیر سرعت خواندن شما باید یکنواخت باشد و نباید سرعت تلاوتتان کم و زیاد بشود.

o        در آیه ی 60 در کلمه ی (بِه) مد طبیعی را از حد طبیعی بیشتر آوردید و این اشتباه است.

o        در آیه ی 62 در کلمه ی (المُضطَرّ) حرف (ض) نباید ادغام شود. استطاله حرف (ض) را در اینجا باید نشان دهید. در بیان استطاله نباید عجله به خرج دهید.

o        در آیه ی 63 عبارت (بُشراً بَینَ) را پُر بیان نکنید.

o        در قرآن چند کلمه داریم که دارای این مد هستند.

1: (آ لآن که در اصل اَ اَلآن بوده است)2: (آ ذَّکَرَین که در اصل اَ اَذَّکَرَین بوده است) 3: (آ الله که در اصل اَ اَلله بوده است) این 3 کلمه مد لازم دارند. اصل کلمه ی (الله)، (اَ اَللهُ) بوده است؛ همزه ی استفهام (به معنی: آیا الله) داشته است. آیا خدا بهتر است یا آنچه که آنها با خدا شریک قرار می دهند!؟ (آل آنَ: آیا الان) (خداوند به فرعون می گوید: الان که در حال غرق شدن در زیر آب هستید، ایمان می آورید، در حالی که قبلاً که گرفتار بلا نشده بودید عصیان می کردید!) (آیا الآن) در اصل (اَ اَلآن) بوده است و به این دلیل که به همان صورت باقی نماند دو همزه در کنار هم قرار می گرفتند و همزه ی دوم، همزه ی وصل بوده و در وسط کلام نباید خوانده شود. برای اینکه هم همزه ی وصل خوانده نشود و هم همزه ی استفهام در گوش شنونده جا بیفتد و از بین نرود، همزه ی دوم (همزه ی وصل) را به الف (حرف مدی) تبدیل کردند و (اَ اَ) تبدیل به (آ) شد. به دلیل سببی که پیدا می شود،تبدیل مد لازم می شود. این 3 مد لازم با سایر مدهای لازم این تفاوت ذاتی که بیان شد را دارا است. چون این 3 مد لازم به خاطر ایجاد فرق بین استفهام و خبر ایجاد شده است و با این مد استفهامی بودن را باید به شنونده القاء کنیم، به این مد لازم، مد فرق گفته می شود. این موارد در روایت حفص از عاصم وجود دارد، در حالی که در قرائت های دیگر بیش از این موارد داریم.

o        در زبان عرب به هر بهانه ای همزه را به دلیل ثقیل بودن، تبدیل می کنند، تسهیل می کنند یا حذف می کنند. (شَیاً) در روایات دیگر (شَیا- بدون همزه) خوانده می شود.

o        پرسش:آیا نحوه ی خواندن (آ الله، آ لآن و آ ذَّکَرَین) با مد است؟ پاسخ:خیر؛ به جای ابدال همزه ی دوم، تسهیل (سهل و ساده بیان کردن) همزه ی دوم را می آوریم. تسهیل همزه یعنی این که همزه را باسستی بیان می کنیم.

o        سه عمل بر سر همزه اعمال می شود: یا ابدال می شود (بدل به حرف مدی) یعنی تبدیل به حرف مدی می شود. (اَاُنزِلَ) تبدیل به (اَوُنزِلَ) می شود؛ یعنی به حرف (واو) تبدیل می شود. (اَاِذا) تبدیل به (اَیِذا) می شود؛ تبدیل به (ی) می شود. (کُفُواً اَحَد) در اصل (کُفُ اَن اَحَد) بوده است. یا تسهیل می شود (تیزی همزه را از آن بگیریم)کاری که در فارسی هم انجام می دهیم. (اولئِکَ که در بیان آن همزه ی اول را محکم، اما همزه ی بعدی را شل تر بیان می کنیم(اگر فتحه، کسره یا ضمه است باید شل(تسهیل) بیان شود. البته باید 2 فتحه که یکی تیز و یکی نرم است (اَاَلله) در عین شل بیان کردن، به گوش شنونده برسد) بین ابدال و تسهیل، ابدال ارجح تر، آسان تر و زیباتر است. خط قرآن هم به ابدال نوشته شده است. و یا حذف می شود. مثال برای حذف: (شَئ اً) تبدیل به (شَی آ) که تبدیل به (شَیا) می شود. در حذف هر ساکنی که بر سر همزه بیاید حذف می شود. (مِنَ الاَرض) تبدیل به (مِنَلَرض) می شود. (وَالاخِرَه) تبدیل به (وَلاخِرَه) می شود. (مِن اَمرِها) تبدیل به (مِنَمرِها) می شود. به این قاعده، قاعده ی نقل و حذف گفته می شود. همزه حذف می شود و حرکت آن به سکون ماقبل انتقال پیدا می کند. بعضی از کتب تجوید نوشته اند همزه دو نوع کلی خوانده می شود: تحقیق (که باید حق همزه ادا شود و باید تیزی آن را بیاوریم) و تسهیل.

o        تسهیل خود به 3 دسته تقسیم می شود: “ابدال، بین بین و حذف”در تسهیل باید همزه در حالتی بین همزه و حرف مدی ادا کردن (بین بین) آیه ی 44 سوره ی فصلت: (اَاَعجَمیٌ)کاملاً حرف مدی نمی شود، چون حرف مدی کشش 2 حرکتی دارد.

o        2 تقسیم بندی برای همزه وجود دارد: در نوع اول تحقیق و تسهیل که تسهیل به 3 دسته: “ابدال، بین بین و حذف” تقسیم می شود. در تقسیم بندی دوم که بهتر و متداولتر هم می باشد، در آن همزه 4 نوع خوانده می شود: تحقیق، ابدال، تسهیل و حذف.

o        از هر کدام از کلمات (آ لآن، آ ذَّکَرَین و آ الله) دو مورد در قرآن وجود دارد. هر دو مورد کلمه ی (آ ذَّکَرَین) در آیات 143 و 144 سوره ی انعام است. هر دو مورد کلمه ی (آ لآن) در آیات 51 و 91 سوره ی یونس است. دو مورد کلمه ی (آ الله)، یک مورد در سوره ی یونس و مورد دوم در سوره ی نمل است.

o        همزه نسبت به باقی حروف یک نوع تسلط و تیزی دارد و آن هم به دلیل همان تیزی است و گوش را می خراشد. به تعبیر بنده همزه بر سرچشمه ی حروف نشسته است و بر کل چشمه تسلط دارد؛ اگر آب را گل آلود کند، تمام چشمه گل آلود خواهد شد و … . به همین دلیل علما می گویند همزه دارای نَبرَه ( تیزی و تسلط) است.

o        در روایت حفص از عاصم تسهیل همزه اجرا شدنی است اما نوشته نشده است. به تازگی عثمان طه تعدادی علامت های تسهیل گذاشته است، از جمله (اَاَعجَمیٌ)، در آیه ی 44 سوره ی فصلت که تنها تسهیل اجباری و الزامی روایت حفص است (سه موردی که پیش از این نام برده شد، جایز بود، ضمن اینکه ابدال آن ارجح تر بود) علامت تسهیل عثمان طه یک دایره ی تو پُر است و در انتهای قرآن توضیح داده شده که هرگاه چنین علامتی (دایره ی تو پُر) دیدید، نشانه ی تسهیل است؛اما در باقی قرآن ها علامتی وجود ندارد و قاری قرآن باید به این موارد اشراف داشته باشد. به روایت حفص از عاصم ابدال های همزه اتفاق افتاده است؛ به طور مثال: هُزُوا با واو نوشته شده است. آمَنتُم لَه قَبلَ اَن آذَنَ لَکُم که آمَنتُم در اصل (اَآمَنتُم) بوده است: شما ایمان آوردید به او قبل از اینکه از من اجازه بگیرید. (برای ایمان آوردن به حضرت موسی (ع) باید از فرعون اجازه می گرفتند) در روایت حفص از عاصم (اَ) در(اَآمَنتُم) حذف شده است. در روایت های دیگر (اَ) آمده است. بخش اعظمی از علم اختلاف قرائت مربوط به همزه است.

o        در قرائت عاصم جز مواردی که ذکر شد به تحقیق همزه است. بنای عاصم بیشتر بر تحقیق بوده است. (در حالی که یک همزه و یا دو همزه در یک کلمه باشد)

o        عاصم همزه ی اول در کلمه ی (لُؤ لُؤ) را به ابدال خوانده است (لولو). همزه ی کلمه ی (مُؤصَدَه) را نیز به صورت (موصَدَه) خوانده است. (طبق روایت شعبه که رقیب حفص است)

o        عاصم به روایت حفص (کُفُواً) را با ابدال به واو خوانده است، اما شعبه (کُفُواً) را کُفُاً خوانده است.

o        آمَنتُم که در سوره ی اعراف، طه و شعراء آمده است، در اصل با 3 همزه (اَاَاَنتُم) بوده است. به دلیل سخت بودن در قرائت تمامی قرّاء، همزه ی سوم بدل به الف شده است. این کلمه را حفص با حذف همزه ی اول خوانده است. شعبه با تحقیق دو همزه خوانده است. (اَاَمَنتُم)

o        شعبه (اَاَعجَمیٌ)، در آیه ی 44 سوره ی فصلت با دو همزه ی محققه خوانده است.

o        به روایت شعبه کلمه ی (مُرجَعون تُرجِعُ) با همزه است، در حالی که حفص آن را بدون همزه خوانده است.

o        هنگامی که قوم حضرت صالح ناقه (شتر) را که آیه و معجزه ی خداوند بود پی کردند و کشتند؛ پس از 3 روز عذاب عمومی نازل شد. این عذاب “صیحه ی آسمانی” که بنا به تعبیری، رعد و برق و صدای بسیار هولناک و مهیبی که در آسمان پیچیده بوده است. این موج صوتی چنان قدرتی داشته که می توانسته شهری را از بین ببرد. قوم عاد را طوفان های سهمگین از بین برد. بنا بر آیات سوره ی مبارکه ی حاقه این طوفان در طی 7 شب و 8 روز به صورت مرحله ای نازل شد. مسلمانان در راه تجارت خود از آن دیار عبور کرده و با دیدن مخروبه ها عبرت می گرفتند. این طوفان همچون قوی ترین گردبادها مردم را با تمام وسایلشان به آسمان بلند می کرد و از آسمان به بیابان ها پرتاب می کرد. مجدداً روز بعد عده ای دیگر به سوی آسمان بلند می شدند و به گوشه ای دیگر فرود می آمدند. چنین عذاب سخت و کشنده ای پس از بارها مهلت دادن به این قوم بر سر آن ها نازل شد. عذاب تا جایی ادامه یافت تا هیچ انسانی از قوم باقی نماند. «به بندگانم بگو که من غفور و رحیم هستم و شما را می بخشم و با حرکت کوچکی از شما، گناهان شما را خواهم بخشید، اما وقتی بخواهم عذابتان کنم، سخت عذابی خواهم کرد!» بدانید که رحمت من بر غضبم پیشی گرفته است. به تعبیری جبرئیل بالش را زیر شهر قوم لوط گذاشت و آنقدر رو به آسمان برد و رها کرد که صدای حیوانات شهر را اهالی آسمان چهارم می شنیدند. (این عذاب ها توسط فرشتگان انجام می شود.) ان شاء الله طوری رفتار کنیم که خداوند هرگز جز با رحمانیت خود با ما رفتار نکند و بدانیمذات خداوند رحمت است.

***

تلاوت دوم، آیه ی 64 تا 78 سوره ی مبارکه ی نمل

o        تحریرهایتان را شکل دهید و تعداد آن را تحت کنترل خود بگیرید. پس از مدتی ناخودآگاه تحریرهایتان منظم خواهدشد. وقتی تحریر زیاد می شود و تعداد آن از 3 تا بیشتر می شود، از کنترلتان خارج می شود و در ذهن شنونده نیز مغشوش می شود و از میزان اثرگذاری آن کاسته می شود.

o        [قاری قرآن که در حال قرائت این آیات بود به ابتدای سوره ی 66 (بَلِ ادّارَکَ…) رسید و با مکث و اشکال ابتدای آیه را قرائت کرد. جناب استاد موسوی بلده از ایشان پرسیدند: «آیا برای اولین بار است که این آیه را قرائت می کنید؟» و قاری قرآن در پاسخ گفتند بله.]جناب استاد خاطر نشان فرمودند که باید در قرآن خواندن به مرحله ای برسید که تمامی آیات برایتان آشنا باشد.«آن قدر باید قرآن را بخوانید که اگر حتی حافظ نشدید، اما به نکات تسلّط داشته باشید.»

o        در آیه ی 69 حرف (ر) را در کلمه ی (سیروُا) تفخیم کنید.

o        آسیب هایی که گاهی در حروف پیش می آید و برخی قاریان به ادای خاص برخی حروف مبادرت می ورزند، نباید برایتان عادت شود. ممکن است برای تمامی قاریان پیش آید که برخی از حروف را اشتباه تلفظ کنند، اما امر مسلّم باید تعداد حروفی که صحیح ادا می شود بیشتر از حروف غلط باشد. اما نباید جزء اشخاصی باشید که به عنوان نمونه حتی یک (ع) را صحیح ادا نمی کنند!

o        قرائت های خود را ضبط کنید و آن را گوش دهید. محاسن آن را تکرار کرده و معایب آن را در تلاوت های بعدی خود حذف کنید.

o        در کلاس باید به گونه ای بخوانید که فن قرائت به شکل صحیح در شما نهادینه شود (در اصطلاح کلاسی بخوانید.) خارج از کلاس تلاوتتان چند درصد افت دارد و یک امر طبیعی است. شما باید در کلاس 100 درصد آموزش ببینید تا اگر خارج از کلاس 20 درصد افت داشتید، تلاوتتان به 80 درصد برسد.  باید آسیب پذیری تلاوتتان در کلاس کم شود.

o        اصل حرف (ل) بر ترقیق است. تغلیظ بر آن عارض می شود.

o        اصل حرف (ر) بر تفخیم است و ترقیق گاهی اوقات بر آن عارض می شود.

o        در آیه 76 خداوند می فرماید: «قرآن به بنی اسرائیل چیزهایی گفت که خودشان بر سر آن اختلاف داشتند. یهودی ها مدیون قرآن هستند.» آن چه امروزه تحت عنوان دین حضر ت موسی (ع) برایشان باقی مانده را از قرآن دارند.

o        معنی آیه ی 77: و به راستی که قرآن برای مؤمنان هدایت و رحمت است.

***

تلاوت سوم، از آیه ی 78 تا 88 سوره ی مبارکه ی نمل

o        (توصیه ی جناب استاد به قرآن آموزی که قصد دارد آیات مذکور را تلاوت کند: موجی از آرامش را در بدن خود روان سازید و با آرامش کامل تلاوتتان را آغاز کنید. تمام انرژی بدن را آزاد کنید تا به صوتتان منتقل شود. هیچ یک از اجزای بدنتان را ضمن تلاوت منقبض نکنید. عضلات خود را شل کنید و جسم و روح خود را از شر شیطان برهانید. گویی شیطان کاری می کند تا قرائت برای شما سخت جلوه کند. نوعاً در نمازمان نیز انقباضی ناخواسته داریم و با انقباض اولیه نماز می گزاریم! و شاید به همین دلیل به محض رسیدن به رکعت دوم احساس خستگی می کنیم. نباید طوری عمل کنیم که نمازگزاردن برایمان با دشواری همراه باشد. هنگام ایستادن و نماز خواندن تا حدی انرژی خرج کنید که فقط از افتادنتان جلوگیری شود؛ این گونه نباشد که خبردار بایستید! به نظر می رسد اهل سنت در این مورد راحت تر عمل می کنند. در رکوع عضلات خود را شل کنید و بعد بایستید و باز قبل از سجده خود را شل کنید و در سجده هم این کار را انجام دهید. با این کار احساس نمی کنید نماز شما را خسته می کند. با این کار گویی دوست دارید سجده ی تان طولانی تر شود. این انقباضات، قرآن خواندن و نماز خواندن را برایمان دشوار می کند. بخشی از انقباضات جسمی و بخشی روحی است. باید به فکر فضای نماز خواندن خود باشید و در حال انجام هر عمل نیک گویی در بهشت هستید. اگر در حال گفتن جمله ی “اَشهَدُ اَن مُحَمَّدً رسول الله” هستید، تصور کنید در مقابل وجود نازنین و مبارک پیامبر (ص) ایستاده اید و این جمله را بیان می کنید، با این تصور نمازتان را با توجه و علاقه مندی هرچه بیشتر خواهید خواند. در حال قرائت قرآن نیز خمیده ننشینید و هنگامی که به حالت عمودی نشسته اید میزان مصرف انرژی شما به حداقل می رسد. اگر خوب و راحت بنشینید تمامی انرژی شما به تارهای صوتیتان انتقال می یابد و ناخودآگاه در می یابید که تحریرهای بهتری می زنید و به همین دلیل نت را به راحتی عوض می کنید و حروف را صحیح ادا می کنید. اگر با همین حال و هوا بخوانید، آرامش تلاوت شما به مخاطب نیز منتقل می شود و به همین دلیل هنگامی که تلاوت های ناب و ارزشمند و بدون تکلف را می شنویم علاقه داریم که ادامه پیدا کند و انتهایی نداشته باشد و بالعکس. (همان طور که اگر در جمعی شخصی سرفه کند، ناخودآگاه دیگران نیز سرفه می کنند!)

o        حضّار نیز باید قاری را به نحو شایسته ای تشویق نمایند تا او روحیه ی مطلوبی بیابد و آن را در تلاوت خود منعکس کند؛ در این صورت با تلاوتی زیبا انرژی مثبتی به حضّار می بخشد.

o        نباید برای رساندن نفستان به انتهای آیه صدایتان بلرزد و نغمات را حذف کنید. پرنفس بودن خوب است، اما به این شرط که به قیمت خراب شدن صوت و خارج شدن صدایمان تمام نشود. این مسائل به شنونده منتقل می شود.

o        در آیه ی 82 اگر بر سر کلمه ی (مِنَ الاَرض) وقف کردید، ابتدایتان را از (اَخرَجنا) قرار دهید. اگر بدانید مفهوم این آیه به چه کسی بر می گردد حال و هوایتان عوض می شود. مفهوم آیه این است: و چون وعده ی عذاب بر ایشان واقع شود، جنبنده ای را از زمین برای ایشان بیرون می آوریم که با آنها تکلم می کند و می گوید: مردم چنان که باید به آیات ما یقین نمی آورند. خداوند می گوید: سرگذشت بشر اینگونه بوده که به آیات الهی ایمان نیاوردند! از عبارت (اَخرَجنا لَهُم دآبَّة) تعابیر نادرستی انجام گرفته مبنی بر این که خداوند در این آیات می گوید در آخر الزمان ما جنبنده ای را از زمین خارج می کنیم و… . در افسانه ها نقل شده که اژدهایی خوفناک است! در حالی که تفسیر اصیل اینگونه است: وقتی این آیه نازل شد پیامبر گرامی اسلام (ص) حضرت علی (ع) را اینگونه خطاب قراردادند: یا (دابَّةَ الاَرض)، تو همان کسی هستی که در آخرالزمان مجدداً ظهور می کند و به مردم حقایق عالم هستی را می گوید. با دانستن چنین حقایقی از آیات خواندن شما رنگ و بویی خاص می گیرد.

o        حرف (ع) را بیش از حد شدت می دهید، این کار اشتباه است.

o        در آیه ی 87 و کلمه ی (اِلّا) حرف (ل) را غنّه بیان نکنید.

o        وقتی در (شآءَ) مدرا بیان می کنید، نباید (اَلله) را کوتاه بیان کنید. دمیده شدن در صور اتفاقی بس عظیم است و به قدرت و خواست خداوند انجام می شود و هر که در زمین است به هراس می افتد، جز آنکه خدا بخواهد تا آرامش داشته باشد و آنان اولیاء الهی می باشند؛ شما باید عظمت (اَلله) را ادا کنید. از مد عارضی می توانید استفاده ی بهینه بکنید. در مورد کلمه ی (شَئ) گاهی منظور یک چیز و گاهی همه چیز است. به طور مثال در عبارت “لَستُ شَئ” (تو هیچ چیز نیستی) بهتر است مد را کوتاه بیاوریم. اما در عبارت اوتینا مِن کُلِّ شَئ (حضرت سلیمان می فرماید: خداوند همه چیز به من داد) بهتر است مد شَئ را کشیده بیان کنیم. در کلماتی مثل (کَثیر) مد را طولانی و در کلماتی همچون (قَلیل) مد را کوتاه ادا کنید. در مد عارضی که دستتان باز است و اختیار عمل بیشتری دارید زیباترین کارها را انجام دهید.

o        در آیه ی 88 آمده است: و کوه ها را می بینی و آن ها را ساکن می انگاری، در حالی که مانند ابر در حرکتند. این صنع خداست که هر چیزی را در کمال استواری پدید آورده و او به آنچه می کنید مسلماً آگاه است.

o        در آیه ی 88 عبارت (کُلُّ شَیء ٍ) در بیان هرچیزی که ساخت خداوند است و در کمال استواری و اتقان خلق شده آمده است. بنابراین در این آیه مد را در کلمه ی (شَی ء ٍ) باید طولانی اداء کنید. این عبارات را باید محکم و استوار بخوانید.

o        وقتی که وعده ی عذاب کفار فرا می رسد (در آخرالزمان) برای آن ها جنبنده ای را از زمین خارج خواهیم کرد که با مردم حرف می زند؛ مردم به آیات ما ایمان نیاوردند. گروهی دابّة الارض را جنبنده ای از جنس غیر انسان و جانداری عجیب دانسته اند که در آخرالازمان حاضر می شود، از کفر و ایمان حرف می زند، منافقین را رسوا کرده و بر آن ها علامت می نهد. دسته ی دوم به تبع روایات متعددی که روایت شده است، او را انسانی فوق العاده و فعال می دانند که از اصلی ترین کارهایش جداسازی صفوف مسلمین از منافقین است و هر دسته را نشان دار می نماید. حتی در برخی از روایات آمده که عصای حضرت موسی (ع) که رمز قدرت و اعجاز است و خاتم سلیمان که رمز حکومت و سلطه ی الهی است، با اوست. بنابراین او انسانی قدرتمند است و با قدرتی که خداوند به او بخشیده، حقایق را افشا می کند. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) آمده که: او به قدری نیرومند است که هیچکس نمی تواند از او بگریزد. بر مؤمن و کافر علامت می گذارد و عصای موسی (ع) و خاتم سلیمان (ع) با او است. در روایات بسیاری دابّة الارض با وجود نازنین حضرت علی (ع) است تطبیق داده شده است. در تفسیری از امام صادق (ع) نقل شده است که مردی به عمار یاسر گفت: آیه ای از قرآن ذهن مرا به خود مشغول ساخته است و آن همان آیه است که در آن به دابّة الارض اشاره شده است. عمار می گوید به خدا سوگند من روی زمین نمی نشینم، غذایی نمی خورم و آبی نمی نوشم تا دابّة الارض را به تو نشان بدهم. سپس با آن مرد خدمت امام علی (ع) می رسند. امام در حال صرف طعام بودند و تا چشمشان به عمار افتاد فرمودند: عمار بیا و غذا بخور و عمار با امام هم سفره شدند. آن مرد بسیار تعجب کرد، چراکه عمار به او قول داده و قسم خورده بود تا دابّة الارض را به وی نشان ندهد، بر زمین ننشیند و غذایی نخورد. او تصور کرد که عمار همه چیز را فراموش کرده است. بعد از اینکه از خدمت امام مرخص شدند مرد به عمار اعتراض کرد که چرا قول و قسم خود را فراموش کردی؟؟ عمار گفت: من او را به تو نشان دادم اگر می فهمیدی! دابّة الارض امام علی (ع) است. نظیر این تفسیر در عیاشی از ابوذر نقل شده است. علامه مجلسی در بحارالانوار از امام صادق (ع) نقل می کند: امام علی (ع) در مسجد خوابیده بودند، پیامبر (ص) آمدند و ایشان را بیدار فرمودند و خطاب به ایشان گفتند: قُم یا دابَّةَ الله (برخیز ای جنبنده ی الهی) یکی از یاران از رسول خدا (ص) پرسید آیا ما می توانیم یکدیگر را با این اسم بخوانیم؟ ایشان پاسخ دادند نه، این نام مخصوص امام علی (ع) است. پیامبر فرمودند:”ای علی در آخرالزمان خداوند تو را در بهترین صورت زنده می کند و وسیله ای در دست تو است که دشمنان را با آن علامت می نهی.” این مطلب نشان می دهد که ما به مبحث رَجعَت اعتقاد داریم؛ بنا به صلاح دید خداوند برخی از انسان ها از دنیای مرگ باز می گردند. اما تناسخ مورد قبول اسلام نیست. (مانند اینکه گفته می شود :برخی از انسان ها به شکل حیوانات ظهور می کنند.) اما رجعت به این معنا است که انسانی به اذن خداوند دوباره زنده شود. در روایت دیگری آمده که منظور از دابّة الارض حضرت مهدی (عج) است. با جمع بندی نظرات فوق به جمع بندی کلی تری از دابه الارض می رسیم: دابّة الارض به بزرگانی که در آخرالزمان حاضر می شوند و حق و باطل و مؤمن و کافر را از هم جدا می کنند، گفته می شود. عصای حضرت موسی (ع) که رمز قدرت و اعجاز است و خاتم سلیمان که رمز حکومت و سلطه ی الهی است، در حقیقت قرینه ای است که نشان می دهد دابّة الارض یک انسان بسیار فعال و مقتدر است. دابّة الارض مؤمن و کافر را از هم جدا کرده و صفوفشان را مشخص می کند.

***

آموزش تجوید: ادغام (موارد ادغام در روایت حفص از عاصم) 

در قرآن 3 نوع ادغام داریم: ادغام متماثلین (ادغام دو حرف مثل هم که مخرج و صفاتشان یکی باشد. در این حالت هر حرف با خودش ادغام می شود. تمامی موارد ادغام متماثلین ادغام شدنی هستند؛ موردی که هم ادغام و هم اظهار می شود؛ تنها عبارت (مالیهَ هَلَکَ) اگر ادغام بکنید صحیح است و اگر هم ادغام نکردید اشکالی ندارد)، ادغام متجانسین ( مخرج یکی است و صفات متفاوت می باشد. توجه داشته باشید که در این مورد هرچه که در روایت حفص از عاصم آمده، ادغام می کنیم.) و ادغام متقاربین (ادغام دو حرف نزدیک به هم است) اما برخی از موارد ادغام متقاربین را شاهد هستیم که مخرجشان چندان هم به هم نزدیک نیست! این مورد در صفات با هم خیلی نزدیک هستند. بنابراین ادغام متقاربین یا از مخرج نزدیک به هم و یا از صفات نزدیک به هم ساخته می شود(بیشتر موارد از مخرج نزدیک به هم ساخته می شود.)

اگر دو حرف در 2 موضع باشند، بعید هستند. مواضع شامل: حلق، لسان و  شفتین است. حروفی که در حلق هستند با حروفی که در لسان هستند بعید محسوب می شوند، هرچند همسایه ی یکدیگر باشند. مانند دو کشور ایران و عراق که علی رغم همسایه بودن در دو مرز و محدوده ی جدا از هم قراردارند. یکی از ملاک های نزدیک بودن این است که دو حرف در یک موضع باشند. اگر در یک موضع باشند نیز دلیل بر نزدیکی با هم نمی شود! به طور مثال موضع لسان بسیار وسیع است. مثلا حرف (ذ) در جلوی موضع لسان و حرف (ق) در انتهای موضع لسان قرار دارد. این دو حرف هرچند در یک موضع قرار دارند، اما از هم بعید هستند. حروفی مانند (ث) و (د) نزدیک هم هستند. حروفی مانند (ل) با (ر)، (ق) و (ک) نیز قریب المخرج هستند. اما صرف قریب المخرج بودن، اجازه ی ادغام نداریم. آن مواردی که قریب المخرج هستند و اجازه ی ادغام کردن هم در موردشان داده شده، ادغام می کنیم.

موارد ادغام متقاربین در روایت حفص از عاصم:

1.       حرف (ق) در حرف (ک) این دو حرف هم مخرج نیستند، اما بسیار به هم نزدیک می باشند. در حالی که حرف (ق) ساکن باشد و به حرف (ک) برسد: اَلَم نَخلُق کُم (باید طوری ادا کنیم که حرف (ق) کاملاً در حرف (ک) ادغام شود. وجه دیگری از ادغام (ق) در (ک) را هم مجاز هستیم و آن  ادغام ناقص هم گفته شده، به این ترتیب که (ق) قوی تر و (ک) ضعیف تر است و وقتی (ق) به (ک) برسد استعلایش (تفخیم) باقی می ماند. اما در نظر داشته باشیم که ادغام تام حرف (ق) در حرف (ک) نسبت به ادغام ناقص آن ارجح و آسان تر است. بنابراین بنده به شما توصیه می کنم در این مورد ادغام تام انجام دهید.

2.       ادغام حرف (لام ساکن) در حرف (ر) که برعکس آن یعنی ادغام (راء ساکن) در حرف (ل) وجود ندارد. (در روایت های دیگر وجود دارد، اما در روایت حفص از عاصم وجود ندارد) مانند:  قُل رَبّ ِ

نکته: (بَل رانَ مورد استثنا در قرآن است که ادغام نمی شود. نه تنها ادغام نمی شود، بلکه یک سکت هم به آن می دهیم که اصلا ادغام نشود. اگر ادغام شود معنای آن تغییر می کند. بَل رانَ : بلکه زنگار روی قلبشان نشست.) اگر ادغام شود، بَر رانَ تلفظ می شود؛ (بَر) هم به معنی خشکی و هم به معنی انسان خوب (نیکوکار) خواهد بود. (بِر) به معنی نیکوکاری است. (بَر ران) به معنی دو نیکوکار و یا دو خشکی است و معنی آیه عوض می شود.

3.       حرف (ن) در (ل) و (ر). مثال: مِن لَدُنکَ اگر حرف (ل) به حرف (ن) برسد ادغام صورت نمی گیرد؛ بنابراین این ادغام یک طرفه است. مانند: بَل نَقذفُ. (ن) در (ر) ادغام می شود (مِن رَبِکُم)، اما (ر) در (ن) ادغام نمی شود.

4.       حرف (ن) در (میم) (یاء) (واو) ادغام متقاربین است. در این 3 مورد صفت غنه مشترک است. وقتی حرف (ن) به حرف (واو) می رسد، ادغام صورت می گیرد، مانند: (مِن وَلی) این دو حرف بعید المخرج هستند، اما در صفات مشابهت دارند که اگر این طور نبود دستگاه تکلم این ادغام را نمی پذیرفت. لین و نرمی حرف (واو) و غنه ی حرف (نون) (غنه باعث نرمی این حرف می شود) باعث مشابهت با هم می شوند و وقتی حرف (ن) به حرف (ی) می رسد ادغام می شود، مانند: مَن یَأتی که قرب در صفات باعث ادغام آن ها می شود. ادغام در اثر یک نوع نزدیکی و تنازع اتفاق می افتد و باید سنخیتی وجود داشته باشد. دو حرف دور از هم ادغام پذیر نیستند. خارج از این موارد نمی توانیم ادغام انجام دهیم، چون در روایت حفص از عاصم وجود نداشته است.

***

قرائت دعای ختم جلسه توسط جناب استاد موسوی بلده

       ***

منبع: سایت مؤسسه قرآنی احسن الحدیث


تعداد بازدید: 1,203