جلسه آموزش تخصصی قرآن کریم استاد سید محسن موسوی بلده

تلاوت اول  از آیه ی 204 تا 213سوره ی مبارکه ی بقره

● در آیه ی 209 در کلمه ی (عَزیز) حرف (عین) نباید رخوت بگیرد.

● مفهوم آیه ی 213 : مردم در ابتدا یک دسته بیشتر نبوده اند و تضادی بینشان نبوده است؛ به تدریج جوامع و طبقات مختلف ایجاد شده اند و بین آنها تضاد و اختلاف به وجود آمده است. با افزایش تعداد انسان ها، قبایل مختلف به وجود آمده و کفر و ایمان بین آنها ایجاد شده است. در مرحله ی اول جامعه ی ساده و اولیه هنوز در حدی نیست که پیچیده شده و نیاز به قوانین داشته باشد. در این مرحله الهامات و تعالیمی که از حضرت آدم به عنوان توحید باقی مانده است کافی بوده و مردم طبق آن عبادت می کردند. در مرحله ی دوم تعداد انسانها بیشتر شده و زندگی انسان شکل اجتماعی به خود می گیرد؛ چراکه انسان برای تکامل آفریده شده و این تکامل تنها در دل اجتماع حاصل می شود. در این مرحله تضادها بیشتر می شود. در نتیجه در مرحله ی اول انسان ها و روابطشان ساده و محدود بوده است؛

 در مرحله ی دوم تکثیر صورت می گیرد؛ در مرحله ی سوم تضادها و اختلاف ها بیشتر می شود. در این حال باید افرادی باشند که تضادها و تصادمات را رفع نمایند. این اختلافات زمینه ساز به وجود آمدن تعالیم الهی و اشخاصی به نام پیامبران شد. انبیاء حضور می یابند و مأمور نجات انسان می شوند؛ برای آماده سازی افکار، برنامه ی بشارت و بیم می آورند و هنگامی که انسان به دلیل حب ذات و خود دوستی تحت تأثیر برنامه ی بشارت و بیم قرار گرفت و فهمید که انبیاء برنامه ای دارند که با سرنوشت بشر ارتباط مستقیم دارد، کتب و احکام و قوانین مدوّن به وجود آمد. در حد فاصل حضرت آدم و اولین پیامبری که کتاب آورد، پیامبران بدون کتاب هم بوده اند. با آمدن کتب، اختلاف هایی در تعالیم و محتوای کتب الهی پیش آمد و مضامین کتب با منافع برخی تضاد داشت. برخی می پرسند اگر پیامبران برای رفع اختلافات آمدند، پس چرا بعد از آمدن آنها باز هم اختلاف وجود دارد؟ پاسخ این است که به دلیل حضور شیطان عده ای ازانسان ها با این تعالیم ستیز کردند و بعد از آمدن کتاب، اختلافات جدیدی با خود آن کتاب ایجاد شد که با اختلافات پیش متفاوت بوده است. اختلاف اول به دلیل جهل و بی خبری بوده است و با بعثت پیامبران رفع می شود؛ در حالی که در نوع دوم انگیزه هایی همچون ستم و لجاجت با تعالیم باعث شد که برخی آگاهانه راه اختلاف را پیش گیرند، زیرا وجود پیامبران مانع رسیدن به منافعشان بود. بعد از آمدن کتاب مردم دو دسته می شوند. دسته ی اول مؤمنانی که به اختلاف های بین خود پایان داده و به فرمان خدا از صراط مستقیم عبور کردند و دسته ی دوم کافرینی که با تعالیم لج کردند و در اختلاف ها باقی ماندند. خواست خداوند بر طبق اعمال نیک و پاکی افراد می باشد، یعنی افرادی که بخواهند به حقیقت برسند خداوند آنها را به راه راست هدایت می کند و بر روشن بینی و توفیق آنان در یافتن راه راست می افزاید و راه راست و نجات را برای آنها به وسیله ی انبیا ارائه می دهد .  پیامبران علاوه بر بشارت و بیم دادن به انسان ها، مانند قاضی امروز عمل می کردند. کسانی که بخواهند به راه راست بروند، خداوند به آنها توفیق می دهد و به وسیله ی پیامبران راه راست را به آنها نشان می دهد. دین و حقیقت بشر دو حقیقت ناگسستنی هستند؛ هیچ جامعه ای نمی تواند بدون مذهب، ایمان به خدا و رستاخیز زندگی صحیحی داشته باشد. به موازات بی توجهی به دین، جنایت ها هم افزایش می یابد. آغاز پیدایش دین مقارن با آغاز پیدایش انسان نبوده است؛ بلکه بعدها با رشد جمعیت، دین به صورت یک سری قوانین از سوی خدا ایجاد شد. اولین پیامبر صاحب شریعت نوح بوده، نه آدم. قبل از نوح جوامع رشد چندانی نداشته اند و اجتماع گسترده تر در زمان نوح شکل می گیرد. دوره ی 950 ساله ی پیامبری نوح بسیار زیاد بوده و نسبت به امتِ واحده ی اولیه قابل مقایسه نیست. خلقت در کره ی زمین صورت گرفته است اما با شرایطی متفاوت و این طور نبوده که انسان از آسمان به زمین آمده باشد. حتی به لحاظ جغرافیایی زمین متفاوت (خشک و برهوت) می شود. در زمان نوح بشر در خاورمیانه تکثیر یافته است وهنوز به چین نرسیده بوده است. اگر بخواهیم بگوییم در طوفان نوح همه چیز از بین رفته است، پس حداکثر طوفان در خاورمیانه اتفاق افتاده است.(تمام انسان ها در خاورمیانه بوده اند)

در این مورد دو نظر وجود دارد؛ اول اینکه در طوفان نوح کل زمین زیر آب رفته است و تمامی جنبنده ها از بین رفته اند و بشر بار دیگر از افراد داخل کشتی نوح تکثیر یافته و بشر امروز، فرزندان افراد داخل کشتی هستند. دوم اینکه طوفان خیلی وسیع نبوده است و تنها منطقه خاورمیانه را در برگرفته است. در هر حال کل بشر در طوفان مرده اند اما دایره ی حضور بشر از خاورمیانه فراتر نبوده است.

کشتی نوح پس از اینکه آب فروکش می کند در ترکیه ی امروزی می نشیند اما آنجا اولین خشکی نبوده است و شاید مکه به عنوان اولین مسکن بشر و خشکی بعد از طوفان نوح بالا آمده باشد. نوح در نجف زندگی می کرده و در نجف هم فوت کرده است. نوح و آدم در نجف دفن شده اند و قبرشان یک جا بوده است. آن زمان کوفه شهر بوده و نجف بیابانی بیش نبوده است. (جبرئیل سر جنازه ی امام علی (ع) را می برده وخدا هدایت می کرده است. امام حسن و امام حسین (ع) پشت ایشان را گرفته بودند.)

● مد متصل زمانی است که مد داخل یک کلمه اتفاق بیفتد. در مبحث مد، جدا یا چسبیده نوشته شدن و کتابت ملاک نیست. به طور مثال در (هآؤُلآءِ) «ها» یک کلمه و«اولاء» نیز یک کلمه محسوب می شود؛ هرچند به ظاهر یک کلمه به نظر می رسد؛ بنابراین مد منفصل ایجاد شده است. (لآء مد متصل است)

* * *

تلاوت دوم از آیه ی 214 تا 219سوره ی مبارکه ی بقره

● ترتیل خوانی باید با تمرین همراه باشد و ملکه ی ترتیل خوانی در شما ایجاد شود. صرف گوش کردن کافی نیست. همه چیز باید به صورت منسجم ایجاد شود. من (جناب استاد موسوی بلده) دراین کلاس از ترتیل خوانی هم استقبال خواهم نمود و شما اصرار نداشته باشید که همیشه تحقیق بخوانید و ترتیلتان را هم در این کلاس شکل دهید. در مصر به این دلیل که زبان عربی، زبان مادری آنها است، ابتدای کارشان را با ترتیل آغاز می کنند؛ اما این الگو به آنها تعلق دارد و برای ما که زبان عربی زبان مادریمان محسوب نمی شود مناسب نیست. بنابراین نباید آموزشمان با ترتیل و تند شروع شود؛ بلکه باید با تحقیق و کند تمرین را آغاز کنیم.

● در آیه ی 217، در کلمه ی (اَصحاب) در حرف (صاد) باید تفخیم بر صفیر غالب باشد و باید (سین) طبیعی را ادا کنیم و صدایی از داخل گلو به (سین) بدهیم. نباید در جلوی دهان اتفاق جدیدی بیفتد. در (صاد) تفخیم مهم است نه صفیرش. ( تفخیم در حرکت بروز می یابد، اما در سکون گرفته می شود.) حرکات ماقبل در تفخیم تأثیر ندارند؛ اما در خود تفخیم (صاد) حرکات مؤثر هستند و باعث متمایز و متفاوت شدن می شوند. مراتب تفخیم وجود دارد به این صورت که (صاد) در (الف) بیشترین تفخیم را دارد. در فتحه کمی کمتر می شود ؛ در ساکن کمتر و در کسره از تمامی موارد کمتر می شود.

اصل (صاد) در سکون است؛ وقتی به فتحه می رسد از اصل خود قوی تر می شود اما در ذات ساکن است.

ذات هر حرفی در سکونش است و در ساکن تلفظ می شود و حرکات بر حرف عارض هستند.

● حرف متحرک یک تعبیر است؛ وگرنه حرف حرکت پیدا نمی کند؛ حتی حرف متحرک هم ساکن است. حرف می تواند کش بیاید، اما همه ی حروف این قابلیت را ندارند. به طور مثال  (س) کش می آید اما (ب) قابل کش دادن نیست.

● سکون حروف شدت، قابل کشش نیستند؛ اما در حروف رخوت، سکونشان قابل کشش است.

● حرکت غیر ذات حرف است که به آن اضافه می شود.

● تفخیم حرف در حرکات بروز می یابد و محل تجلی تفخیم می شود.

● مد در ترتیل نباید کم و زیاد شود.

●برای گوش دادن ترتیل بهتر است که چند تلاوت متفاوت را گوش دهید و از بین آنها سبکی را برگیریم؛ چرا که شما مبتدی نیستید که در موردتان بگوییم یک نوع تلاوت را گوش دهید.

● برای ادای عبارت (قُل العَفو) ساکن را می گوییم و بعد (واو) را ادا می کنیم که همان ضمه است وهر دو در ذات  یک قانون را دارند؛ وقتی حرف (واو) را ادا می کنید درست است که لبتان را جمع می کنید اما در اصل زبان همان مکانیزم ضمه را برای (واو) هم به صورت اتوماتیک اجرا می کند زیرا اینها ذاتاً یکی هستند؛ همان طور که (کسره) و (ی) یکی هستند. اگر قلقله دهیم یک آسیب محسوب می شود.

* * *

تلاوت سوم از آیه ی 219 تا 224 سوره ی مبارکه ی بقره

●برای شروع تلاوت تا جایی که می توانید از پرده ی پایین شروع کنید.

● نه درست است که از وسط آیه ای شروع به تلاوت کنیم و نه صحیح است که در وسط آیه وقف کنیم. ممکن است گاهی نکته ای در وسط آیه تمام شود و قاری آنجا تلاوت را به اتمام برساند یا هدف، بحث در مورد بخشی خاص باشد؛ اما در تلاوت قرآن شایسته نیست این کار انجام شود.

● در آیه ی 219 در کلمه ی ( المَیسِر) حرف (ر) همس گرفته است و جهر از بین رفته است.

● در ترتیل همه ی میزان زمان سکوتمان در وقف مساوی است. در تحقیق می شود فاصله ها را کم و زیاد کرد .(در مسابقات می گویند که نباید از 12 ثانیه بیشتر باشد) میزان سکوت ما باید با مطلع رابطه داشته باشد. باید به میزان سکوتمان ارتباط قبلی با بعدی برقرار شود. در این رابطه باید لحن را ناقص و انتظاری بگذاریم و سریع آیه ی بعدی را شروع کنیم تا مخاطب متوجه شود که این دو جمله در واقع باهم یکی بوده اند. حتی اگر وصل هم صورت گیرد اشکالی ندارد و خوب است.

●در آیه ی 221 در کلمه ی (اَعجَبَتکُم) به حرف (ع) تفخیم ندهید.

● متین خواندن خوب است اما نباید باعث کشش صدای کوتاه یا کشش قلقله شود.

حمزه کوفی می گوید: تحقیق خوب است اما افراط در تحقیق درست نیست و از قرائت خارج می شود. همان طور که سفیدی پوست خوب است اما اگر بیش از حد طبیعی باشد، مریضی به حساب می آید. مافوق قرائت هم خوب نیست. او به تحقیق و کند خوانی اعتقاد داشته و مدهایش 6 حرکتی بوده اند؛ اما افراط نداشته است.

● در تلاوت نباید سرعت تند یا کند شود؛ اگر هم قاری ضمن خواندن گرم شد و تند خواند نباید محسوس باشد که مخاطب متوجه شود. اما در اصل حتی در تحقیق نباید سرعت بالا و پایین شود.

● در انتهای آیه ی 221 لحن فرود می آید و از ابتدای آیه ی بعدی مطلبی جدید با آهنگی جدید آغاز می شود.

● در آیه ی 222 در کلمه ی (مَحیض) زمانی که که هنوز زبان در مخرج(ض) است باید صدا تمام شود؛ نه اینکه باصدایی که دارید مخرج را رها کنید- تا قلقله اتفاق بیفتد.

● در آیه ی 222 ابتدا در (وَلاتَقرَبوُهُنَّ) ضعیف است (اشتباه نیست) چون عبارت بسیار کوتاه است و جمله ها ارتباط تنگاتنگی با هم دارند.( از زنان در حیض کناره بگیرید و با ایشان نزدیکی نکنید تا پاک شوند.)

● اگر بم خوانی نباشد، بلند خوانی جلوه پیدا نمی کند. هنر قاری در تشنه نگه داشتن مردم است. باید استراحتی به گوش شنونده بدهید تا بلند خواندنتان جذاب جلوه کند. مصطفی اسماعیل در طی نیم ساعت تلاوت خود چنان عمل می کند که در زمان فرود مردم آرزو می کنند ای کاش فرود نیاید. اصرار بر بلند خوانی نداشته باشید تا دو یا سه تکه ی بلندخوانیتان خود را نشان دهد.

● نباید شنونده حس بکند که شما در مد عارضی دنبال آهنگ می گردید و تازه می خواهید آهنگ بسازید؛ بلکه باید وانمود کنید آهنگ را بلد بوده اید. اگر هم این طور نبود هنر قاری در این است که طوری عمل کند تا این موضوع بروز پیدا نکند.

● بیان عظمت و امتیاز ائمه و بزرگان دین لازم و ضروری است اما کافی نیست. اگر کل مطالب در مورد این انوار تابناک این باشد که آنها چه ویژگی هایی داشته اند، فقط اطلاعات مردم را نسبت به آنها افزایش داده ایم. خودشان می فرمایند: اگر خواستید بدانید که جایگاه ما در هستی کجا است، فقط ما را خدا ندانید؛ غیر از خدا و پایین تر از خدا ما قرار داریم. ائمه و چهارده معصوم در برهه ی ناچیزی از زمان زندگی کرده اند و رفته اند؛ که در برابر اصل وجودشان بسیار ناچیز بوده است. باید تعریف هایی که از این بزرگان انجام می شود زمینه ای را فراهم کند تا بتوان گفت حالا که آنها اینگونه بوده اند وظیفه ی ما چیست و ما چگونه باید از آن ویژگی ها استفاده ببریم. اما درست در این نکته ی حساس و مهم است که ما کم می آوریم. درست مانند قرآن که در برابر عظمت آن تنها می گوییم بچه به آن دست نزند، نباید قرآن باز بماند و طبق خرافات قدیمی ها اگر باز بماند شیطان آن را می خواند و…. ما باید دریابیم که عظمت قرآن چه تغییری در ما ایجاد می کند. بلا تشبیه ماشینی با سیستم آنچنانی و بسیار پیشرفته و عجیب باید مَرکبی باشد که ما را به مقصد برساند، در غیر این صورت آن امکانات هرگز به کار ما نمی آید. در مورد عترت نیز باید زندگی آن عزیزان جنبه ی عملی و کاربردی را برای ما ایجاد کند.

از جمله تعابیر حضرت زهرا(س) در مورد امام علی(ع) این است که: اگر سرنوشت جامعه را پس از پیامبر به علی می سپردید، ایشان مرکب رهواری بود که شما بر این مرکب رهوار سوار می شدید و با راحتی به اصل مقصد می رسیدید. ایشان شما را به نحوی به مقصد می برد که نه راکب خسته می شد و نه مرکب. در واقع نحوه ی مدیریت ایشان به گونه ای بوده که نه مدیر خسته می شده و نه مردم؛ نه مانند افرادی که در وسط کار نمی توانند به شعارهایشان عمل کنند.

معلمینی که در کلاس های درس خود در مورد عترت سخن می گویند، نباید منبرهایشان از سجایای این عزیزان پر باشد اما بخش عملیاتی ماجرا تهی بماند. باید تشخیص دهیم که امروزه شرایط امام رضا(ع) در جامعه حاکم است یا امام حسین (ع). باید سنجید که آیا زمانی است که باید بر حاکم جور تاخت یا با او قرارداد بست و یا اینکه ولی عهدش شد.(ولی عهد شدن کسی یعنی که سیستم خلافت او را به رسمیت شناختن) امرمسلم کسانی که این مفاهیم و معارف را نمی فهمند امروزه می گویند که چرا امام حسین (ع) با شهامت جنگید و کشته شد اما امام حسن (ع) خیمه ی زنان را به میدان جنگ ترجیح داد(نعوذ بالله). چرا امام سجاد (ع) دعا می کردند و امام باقر و امام صادق (ع) درس می دادند. امام کاظم (ع) 14 سال در زندان بودند، در حالی که پسرشان ولیعهد حاکم همان حکومت شدند. اگر بصیرت و مطالعه نباشد نمی توان فهمید که اگر امام حسن (ع) هم در زمان امام حسین (ع) بودند همان کار را انجام می دادند. امام در عینیت جامعه تصمیم می گیرد. پیامبر اسلام گاهی قرارداد صلحی را امضا می کردند و گاهی برای جنگ حاضر می شدند. باید دید و سنجید که جامعه ی امروز مسلمین در کدام شرایط قرار گرفته است. ما از حضرت زهرا (س) چه می آموزیم؟ اینکه دفاعشان از امیر مؤمنان به این دلیل نبود که ایشان همسرشان بودند، بلکه به این دلیل بود که ایشان امام زمانشان بودند و این تا جاییست که امام علی (ع) افتخار می کنند به این که زهرا (س) همسرشان هستند. تمامی ائمه در مورد این بانوی بزرگوار می فرمایند ما حجت خدا بر خلقیم و مادرمان فاطمه ی زهرا (س) حجت خدا بر ائمه بودند. در بیان شأن این بانوی گرانقدر موارد بیشماری وجود دارد از جمله اینکه زمانی که عمر و ابوبکر برای ملاقاتشان آمدند و امام علی (ع) به ایشان خبر دادند، فرمودند: علی جان خانه، خانه ی توست و من کنیز تو هستم. نه اینکه من همسر تو هستم، بلکه تو امام من هستی و من تابع تو هستم. همان طورکه حضرت زینب (س) از امام حسین (ع) دفاع کردند.

● بر ماست که امامت را بشناسیم، که اگر شناختیم هر کار آنها برایمان الگو خواهد بود. باید ازمعارف ایشان  به صورت عملی و کاربردی در زندگی و جامعه ی خویش بهره ببریم.

● قسم خوردن در حالت احرام کفاره دارد؛ زیرا قسم خوردن نوعی مجادله است.

* * *

تلاوت چهارم از آیه ی 225 تا 230 سوره ی مبارکه ی بقره

● در مصر تشویق قاریان کاهش یافته است و این امر باعث شده که قاری پروری چندان صورت نگیرد. هرچند فعالیت وهابی ها و سلفی ها که در سالهای اخیر رو به افزایش بوده هم مؤثر بوده است. آنها با هر هنری مخالف هستند و اسلامی خشک و بی روح مانند زمین های مکه ترویج می دهند و معتقدند تشویق نباید انجام شود. این مورد در مصر بسیار تأثیر گذار بوده و باعث افول شده است. در کشور ما عامل تشویق قرائت ما را به اینجا رسانده است؛ پس از کنار آن به سادگی رد نشوید.

* * *

درس تجوید؛ مخرج 12 (ت  د  ط)

● برای اینکه یادتان بماند مخرج دوازدهم حرف (د) است، رابطه ای بین حرف اول  کلمه ی دوازدهم (د) و حرف (دال) برقرارکنید و به صورت رمزی به یاد بسپارید. باید تمامی حروف را به شماره ی مخرجشان یاد بگیرید.

● برای بیان این حروف سر زبان با بخش پهن لثه ی پشت ثنایای بالا برخورد می کند. محلی که سر زبان با آن مماس می شود و (ط) با آن ادا می شود (نِطع) گفته می شود. نطع در عرب به معنی صفحه ی صاف است.نَطع به معنی سطح صاف و صیقلی مانند (صفحه ی شطرنج)  ونِطع به معنی سطح صاف و باشیار است. هر دو صفحه ی صاف و افقی هستند. به این سه حرف حروف نِطعی می گویند.

● نوک زبان با سر زبان فرق دارد. نوک زبان تیزی زبان است که برای ادای حروف  (لام، نون، ر) به کار می آید. نوک زبان را «طرف اللسان یا ذولق اللسان» گویند و به حروف مذکور (ذولقی) گفته می شود.

وقتی سر زبان به محل ادای (دال) بخورد، خط ها و شیارهایی در لثه ی پشت وجود دارد و به همین دلیل نامشان نشان دهنده ی مخرجشان است.

محل خروج نطع است؛ محل خروج رابه اندام ثابت نام گذاری می کنند.

● مکانیزم تولید حرف (ت): برای ادای این حرف، هوا بیرون می آید و سر زبان به نطع می چسبد و هوا پشت زبان حبس می شود. (برای ادای این 3 حرف همه ی زبان با دندان های بالا، کاملا راه دهان را می بندند.) هوا می خواهد از خیشوم بیاید اما نرم کام آن راهم بسته است. بنابراین هوای حبس شده انسداد ایجاد می کند و از هر جایی که بسط آزاد شود (نوک زبان) فشار هوا بیرون می زند. این 3 حرف از یک جا تولید می شوند اما در صفات با هم متفاوتند.

● در حرف (ت) تار صوتی نمی لرزد، سکوت دارد و هوای خالی بیرون می آید؛ اما در حرف (د) تار صوتی می لرزد و صوت تار صوتی از بسط بیرون می آید . در حرف (ط)، باید (ت) را تفخیم دهیم ودرحلق پر کنیم. در این حرف جهر ایجاد می شود؛ ضمن اینکه باید بوی (ت) هم بیاید. در واقع (ط) همان (ت) مفخم است؛ (ط) از (ت) مفخم درست شده است نه از (د).

آسیب های (دال): (دال) را اگر شل و ضعیف بیان کنیم، (ذال) برداشت می شود.

● آسیب های (ت): تیز شدنش، آسیب محسوب می شود. اگر هوا از وسط (ت) رد شود، بوی (سین) می گیرد.

آسیب های (ط):تیز شدنش آسیب محسوب می شود وتفخیم هم نباید بدهیم.


تعداد بازدید: 1,020