جلسه ی آموزشی و تخصصی استاد سید محسن موسوی بلده

تلاوت اول از آیه ی 282 تا 283 سوره ی مبارکه ی بقره

● در آیه ی 282 خداوند می فرماید: اگر خواستید به قرض و نسیه معامله ای را انجام دهید و مبلغی از آن را در آینده بپردازید باید به عدل مکتوب کنید. (بدون تغییر مقصود طرفین) کاتب و نویسنده ای که علم این کار را دارد نباید از انجام این کار خودداری کرده و مهارت خود را کتمان کند (واجب کفایی است). کسی که بدهکار است باید بیان کند و کاتب هم آن را بنویسد و اگر بدهکار کم خرد یا ناتوان باشد باید شخصی به عنوان ولی عادلانه املا کند. در انجام این معاملات باید دو شاهد مرد حضور داشته باشند و اگر وجود نداشتند یک مرد و دو زن از کسانی که شما آنها را قبول داشته باشید، که اگر یکی از آن دو زن فراموش کرد دیگری یادآوری کند. شاهد هم نباید از شهادت دادن ابا کند و باید این کار رابپذیرد. چه در معاملات کوچک و چه در معاملات بزرگ نباید از نوشتن قرارداد شانه خالی کنید، چراکه به نفع خودتان است؛ این به عدالت نزدیک تر است و باعث می شود به شک و سوء ظن مبتلا نشوید و نوشتن قرارداد شما را از بدگمانی و اتفاقات احتمالی آینده مصون می دارد. برای خریدها و معاملات نقدی و ساده نیاز به نوشتن قرارداد نیست؛ اما معاملات مدت دار را باید مکتوب کرد. به کاتب و شاهد معامله نباید ضرری وارد شود و در صورت لزوم باید مبلغی به آنها پرداخت شود؛ اگر ضرری شامل حال آنها شود شما نافرمانی کرده اید. از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید. با تقوا بودن در زندگی مانند راه رفتن بر روی خار و سنگلاخ  و عبور از بین آنها و به سلامت گذر کردن است. خداوند در این آیات زندگی اجتماعی را آموزش می دهد.

● در آیه ی 282 اگر از (فان لم یَکونا) شروع کنیم و وقتی به (شُهَداء) رسیدیم نفس کم بیاید، می توانیم برگردیم و از (فرَجُلٌ) یا از (امرَاَتان) شروع کنیم و تا آخر برسانیم. اگر باز هم نفس نرسید می توانیم بر (تضِّلُ اِحداهُما) وقف کرده و دوباره برگردیم و پیوند بزنیم. برای رعایت بلاغت یعنی رساندن رسای مطلب باید وقف و ابتدای صحیح انجام دهیم.

● در تلاوت نباید از سرعت بالا به صورت ناگهانی به لخت خوانی (سست خواندن) گرایش پیدا کنید.

● قاری توانا و هنرمند کسی است که هرجا از او خواستند فرود بیاید، بتواند آهنگ فرود بگیرد؛ ضمن اینکه آهنگش جور باشد و در دل شنونده جا بیفتد.

آیه ی 282 سوره ی بقره،بلند ترین آیه در قرآن است.

پرسش:

چرا در این آیه به جای کلمه ی قرض، واژه ی “دِین” آمده است؟

پاسخ:

قرض تنها در تبادل دو چیز که مثل هم هستند استفاده می شود؛ به طور مثال پولی را از کسی بگیرید و همان را به شخص پس دهید؛ اما دِین، دامنه ی وسیع تری دارد و شامل هر گونه معامله، خرید، فروش، صلح، اجاره و… می شود. در دین مورد معامله عینا برگردانده نمی شود. دین، قرض را هم در بر می گیرد. آیه شامل تمام معاملاتی است که به صورت سلف یا نسیه انجام می گیرد. در تفسیر نمونه 18 نکته در مورد این آیه آمده است.

● هرگاه بعد از همزه ی متحرک، همزه ی ساکنی واقع شود، همزه ی ساکن به حرف مدی تبدیل می شود؛ به عبارتی به صدای کشیده ای که هم جنس با حرکت همین همزه ی متحرک است تبدیل می شود. (أ َء، أ ُء، أِء) که ادای آن برای عرب زبانها سخت است. در (أ َء) همزه ی ساکن تبدیل به الف مدی می شود و (آ) از آن ساخته می شود؛ در (أ ُء) همزه ی ساکن تبدیل به واو مدی می شود و (او) از آن ساخته می شود؛ در (أ ِء) همزه ی ساکن تبدیل به یای مدی می شود و (ای) از آن ساخته می شود. به طور مثال (أ ِءمان) به (ایمان) تبدیل می شود و (أ َءدَمَ) تبدیل به (آدَمَ) می شود.

مد بدل: در مد بدل، همزه ی دوم بدل به الف مدی شده است؛ به عبارتی از ابدال همزه به حرف مدی درست شده است. از 14 روایت تنها ورش مد بدل دارد. (باقی روایت ها مد بدل را طبیعی میخوانند ) در این روایت می گویند مد بدل را بیشتر بکشید.

● در مد بدل، سبب که همزه است قبل از حرف مد (بر سر حرف مد) می آید.

***

تلاوت دوم از آیه ی 284 تا 286 سوره ی مبارکه ی بقره

● در آیه ی 285 عبارت (اَحَد) به هیچ عنوان نباید حرف «ح» تفخیم بگیرد.

● اولین کسی که به پیامبر ایمان آورد، خود پیامبر بود. ایشان به قرآن و خدایی که آن را نازل کرد شک نداشتند. بعضی به غلط گفته اند خدیجه پسر خاله اش را که مسیحی بوده و نوفل نام داشته می آورد و او از پیامبر می پرسد چه شده و پیامبر شرح می دهند؛ مرد مسیحی می گوید: تو پیامبر شده ای. در حالی که اصلا اینچنین نبوده است. خداوند می فرماید ابتدا خود پیامبر به آنچه بر او نازل شد ایمان آورد و به دنبال او مؤمنان به خدا ایمان آوردند. فرقی بین پیامبران وجود ندارد و مؤمنان بایدتمامی پیامبران قبل را قبول داشته باشند. نمونه ی دیگری مبنی بر اینکه پیامبراولین کسی بوده که  ایمان آورده در سوره ی اعراف آمده است. کسی که مکتب یا عقیده ای را اعلام می کند اول باید خود به آن اعتقاد داشته باشد تا بتواند هرچه محکم تر آن را بیان کند. بعضی می گویند باید معنی قرآن را بدانیم و قرائت قرآن لزومی ندارد؛ این در حالیست که پیامبر اسلام تأکید فراوان بر قرائت قرآن داشته اند و بر خودشان هم واجب بوده که قرآن را تلاوت بفرمایند. باید از کسانی که قرائت قرآن را تضعیف می کنند و می گویند بیست سال قرآن خواندیم و دیگر بس است، پرسید که آیا پیامبر که از همگان بیشتر و بهتر برقرآن احاطه داشتند و به آن عمل می کردند تلاوت قرآن را رها کردند؟؟ امروزه هم هیچ شخصی به اندازه ی ولی فقیه جامعه بر قرائت قرآن تأکید ندارد. ایشان می فرمایند: “سعی کنید تمام ملت ها را به انس با قرآن بکشانید و انس با قرآن از طریق تلاوت قرآن حاصل می شود.” همچنین ایشان هنگام قرائت قاریان، گاهی نکته های فنی و ظریف قرآن را اشاره می فرمایند. همان طور که پیامبر به ابن مسعود می فرمودند: «هرگاه به عبارت لِلفُقَراء رسیدی مد بده.» و این شأن قرآن است که در مورد قرائت قرآن دقیق شویم.

● قاری قرآن هم باید به تلاوتش اعتقاد داشته باشد؛ همچنین باید به صوت ولحن و تجوید هم معتقد باشد. اگر معلمی به موضوعی که درس می دهد معتقد باشد با تمام وجود تدریس می کند. به همین دلیل در مدارس بحث قرائت قرآن جا نیفتاده است. هیچ پیامبری به اندازه ی پیامبراسلام اذیت نشده و سختی نکشیده است (حتی نوح که مدت950 سال سختی کشید) خود پیامبر اذعان می فرمایند که چه اندازه اذیت شدند؛ چرا که به راهشان اعتقاد داشتند و اعتقاد قلبیشان را به مؤمنین انتقال می دادند و سلمان ها و … تربیت فرمودند.

***

تلاوت سوم از آیه ی 1 تا 9 سوره ی مبارکه ی آل عمران

● در آیه ی 3 و کلمه ی (اِنجیل) در حرف (ج) افراط نکنید، اگر بوی حرف (ج) در اخفاء بیش از حد باشد از کیفیت غنه کاسته می شود و صدایتان دهانی تر می شود. گرایش به حرف، غیر از گیرش به حرف است؛ گیرش حرف شدت می آورد. باید از یک حرف تنها بوی همان حرف حس شود و در ادای حروف نباید افراط و تفریط به خرج داد؛ به طوری که جماعت، تجوید قاری را حس نکنند؛ بلکه عمق تلاوت قرآن را حس کنند. تجوید در دل قرآن نهفته است. تجوید وسیله ی رساندن خوب آیات الهی به مردم است. صوت و لحن نیز بالی است که قرآن بر آن سوار می شود و به وسیله ی آن به گوش مخاطب می رسد؛ بنابراین صوت و لحن وسیله است نه هدف.

● در دل هر تشدید سکونی قرار دارد.

● التقاء ساکنین زمانی صورت می گیرد که دو ساکن به هم برسند؛ در این حالت ساکن اول متحرک می شود تا رفع التقاء (به هم رسیدن) شود. رفع التقاء ساکنین اصولا با کسره است؛ اما با فتحه هم انجام می شود. در سوره ی آل عمران در صورت وصل (الم) به (الله)، رفع التقاء ساکنین با فتحه انجام می شود؛ به این دلیل که اگر با کسره صورت می گرفت در (الله) ترقیق پیش می آمد و جالب نبود. در این مورد تمامی قراء بر سر فتحه اتفاق نظر دارند.

● میم (الم) مد لازم دارد. گفته می شود که باید در وصلش مد لازم را بیاورید. (بعضی معتقدند می توان مدش را نیاورد.) در هر حال با هر دو وجه می شود خواند و مخیر هستید.

● قرائت سماعی است و استدلالی نیست.

● بهتر است در هر آیه وقف کنید؛ اصل وقف برسر آیات است؛ می توان وصل هم کرد اما ارجح نیست. این ارجحیت خود را در ترتیل نشان می دهد. در ترتیل نباید هیچ آیه ای را به آیه ی دیگر وصل کرد؛ هرچند آیه کوتاه و مفاهیم به هم مرتبط باشند. اما دو مورد وجود دارد. در سوره ی صافات، که اگر وقف بر آیه کنید و از آیه ی بعد شروع کنید ابتدای اقبح است. در سوره ی ماعون در عبارت ” فَوَیلٌ لِلمُصَلّین”  اصل بر وقف است. اما اگر وصل کنیم هم مانعی ندارد.

● در آیه ی 4 (مِن قَبلُ) ابتدای ناقص است، ولی چون آیه خورده است می توانیم شروع کنیم.

● در آیه ی 4 در کلمه ی (شَدید) در ادای حرف (ش) افراط نداشته باشید. نباید به گونه ای بخوانید که گویی در حال یافتن مخرج (ش) هستید. در گرایش افراط نداشته باشید؛ گرایش غیر از گیرش است.

در آیه ی 6 توجه داشته باشید که ترقیق الف هایتان کم نباشد.

● در آیه ی 7 سوره ی آل عمران “محکمات” به آن دسته از آیات گفته می شود که ظاهر هستند و تفسیر می شوند و “متشابهات” آیاتی هستند که نیاز به تأویل دارند و ممکن است چیزی را نشان دهند که انسان را دچار اشتباه کنند؛ به طور مثال بعضی به غلط از عبارت “یَدُ الله فَوقِ اَیدیهِم” این چنین استنباط کرده اند که خداوند دست دارد و موارد دیگر از این قبیل وجود دارد که ظاهر آیات مردم را به اشتباه می اندازد. در این آیات آمده است: قلوب افرادی که زَیغ (کژی) دارد، متشابهات را دنبال می کند. (تأویل: به اصل و اول آن چیز برگرداندن)

● در انتهای آیه ی 7 می توانید آهنگ را نیمه تمام بگذارید، زیرا آیه ی 8 زبان حال اُولواالالباب (صاحبان خرد) است؛ البته این یک قانون نیست و به دلخواه می توانید این کار را انجام دهید.

● واو عطف واوی است که دو جمله را به هم وصل می کند.

● واو استئناف واوی است که جمله با آن شروع می شود و ارتباط با ما قبل ندارد.

● در وقف و ابتدا اگر واو عطف باشد دو جمله به هم وصل می شوند و اگر واو استئناف باشد با همان واو جمله آغاز می شود.

● استئناف: طلب بینی کردن؛ بینی از تمامی قسمت های صورت جلوتر است. (دماغه ی کشتی از همه ی قسمت های کشتی جلوتر است.) انگلیسی ها نیز این تعبیر را به کار می گیرند؛ مهره ای که گاز یا گازوئیل از آن خارج می شود را نازل گویند.

● در آیه ی 7 در عبارت (وَالرّاسِخون) به فرمایش علامه طباطبایی، واو عطف نیست؛ بلکه واو استئناف است. اگر این واو را واو عطف بگیریم، قاری نمی تواند در(الله) وقف کند و از واو وَالرّاسخون شروع کند؛ بلکه باید با هم بخواند. اما اگر مانند علامه طباطبایی واو استئناف بگیریم، در (الله) وقف می کنیم و از راسخون شروع می کنیم.

● پیام آیه: تأویل آیات متشابه را فقط خدا می داند. دانستن تأویل (راسخون فی العلم) از آیات دیگر دریافت می شود. خداوند قرآن را برای بشر فرستاده است، پس حتما به گونه ای است که در فهم و درک بشر بگنجد. منطق ایجاب می کند که غیر از خدا از بین بشر برخی بتوانند به معنی آیات دست یابند و نمی شود گفت که تنها خدا تأویل آیات را می داند؛ اما علامه طباطبایی معتقدند از ظاهر این آیه (با چنین ساختار صرف و نحوی) نمی توان متوجه شد که (راسخون فی العلم) هم تأویل را می دانند؛ اما از سایر آیات قرآن و از روایات می توان پی برد که راسخون فی العلم تأویل می دانند.

● نمی توان گفت اگر واو (وَالرّاسِخون) عطف گرفته شود و با هم خوانده شود، راسخون فی العلم در سطح خدا دانسته شده اند. همان طور که وقتی خدا می فرماید از من و از رسول پیروی کنید به این معنی نیست که رسول را در سطح خود برده است؛ بلکه اطاعت از رسول در طول اطاعت از خدا قرار دارد و هر که می خواهد از رسول پیروی کند باید از مسیر اطاعت از خدا بگذرد. راسخون فی العلم (پیامبران و اهل بیت) افرادی از بشر هستند که از بشر بالاتر هستند، نه اینکه در سطح خدا قرار داشته باشند. قرآن از جانب خدا آمده و خداوند رسول را فرستاده تا آیاتی که عقل انسانهای معمولی به آن نمی رسد را شرح دهد. از این دیدگاه نیاز به پیامبر معلوم می شود. اگر پیامبران نبودند دسترسی به مفاهیم قرآن از عهده ی بشر خارج بود. یک کتاب علمی معمولی نیز نیاز به متخصص در آن زمینه دارد تا آن را برای سایرین شرح دهد و قابل استفاده گرداند، چه رسد به قرآن که چنین عظمت والا و غیر قابل قیاسی دارد. بنابراین اگر خواستید وقف بر (الا الله) بکنید و از (وَالراسخون فی العلم) شروع بکنید مجاز هستید. هرچند اعتقاد ما این است که راسخون فی العلم هم می دانند، اما این بحث را از این آیه نمی توانیم نتیجه بگیریم. در این آیه واو در حقیقت استئناف است و باید از خودش شروع بکنید. اگر خواستید نیز می توانید وصل کنید، اما نباید بر سر راسخون فی العلم وقف کنید، زیرا ساختار جمله تغییر می کند؛ بلکه باید ادامه دهید و تا حداقل جمله ی بعد یعنی (ءامَنّا به) برسانید؛ چون (راسخون) در اینجا فاعل است و بدون فعلش (یَقولون) نباید خوانده شود.

● اگر یک میلیون ربا کردید هر آنچه که از طریق ربا به دست آوردید را باید برگردانید؛ به طوری که به میزان پول اولیه ی خود برسید. ربا دهنده و ربا گیرنده هردو گناهکار هستند.

***

تلاوت چهارم از آیه ی 10 تا 15 سوره ی مبارکه ی آل عمران

●در آیه ی 10 در (لآ) عادت کنید که حتما مد منفصل را بیاورید.

در آیه ی 11 در کلمات ( فِرعون و وَالَّذینَ) فشار بیش از حد به حروف (ر) و (ذ) نیاورید.

● آیه ی 13 ال در (التقا) ریشه ی خود کلمه است. اگر شمسی یا قمری بود باید در (ت) ادغام می شد. بنابراین (ال) جزء فعل است و همزه ی وصل اول آن آمده است و اسم حساب نمی شود؛ بنابراین لام خوانده می شود.

● معلم باید مطالب را از ساده به سنگین بیان کند.

● در آیه ی 13 در کلمه ی (اُخری) در تفخیم افراط نکنید.

● هیچ گاه ال و تنوین در یک کلمه جمع نمی شوند.

● در تجوید باید وضوح حروف و کلمات را رعایت کنیم. خداوند تمامی کلمات قرآن را در نهایت فصاحت آورده است. قاری نیز نباید با گنگ خوانی، فصاحت آن را از بین ببرد. نقش تجوید حفظ فصاحت قرآن است؛ البته در این راه  نباید افراط به خرج داد.

***

تجوید؛ مخرج چهاردهم (ث- ذ- ظ)

نکته: حرف سین مخرج سیزدهم را از (س) کلمه ی سیزدهم به خاطر می آوریم.

نکته: حرف دال مخرج دوازدهم را از (د) کلمه ی دوازدهم به خاطر می آوریم.

● نکته: برای به یاد آوردن حروف مخرج چهاردهم، به حروف مخرج دوازدهم یک نقطه اضافه می کنیم تا سه حرف «ذ- ث- ظ» را به یاد آوریم.

● به حروف مخرج چهاردهم «لثوی» گوییم. در برخی کتابها به عنوان حروف ذولقی معرفی شده اند و جای آنها را با (ل- م- ر) عوض کرده اند؛ اما در اکثریت قریب به اتفاق منابع تجوید این سه حرف متعلق به لثه هستند.

● جایگاه تولید: نوک زبان به دندان ثنایای بالا تکیه می دهد؛ اغلب نوک زبان بیرون می آید. اما نکته اینجا است که مخرج در این قسمت نیست، بلکه اینجا تکیه گاه است و مخرج عقب تر از نوک، با لثه ی بالا است. سپس خروج هوا از فاصله ی بین (سر) زبان و (لثه) ها، این 3 حرف را تولید می کند. (برای همین هملثوی نام گذاری شده اند)

این حروف سوت هم ندارند؛ چون فاصله زیاد است و هوا متراکم نمی شود.

● توصیه می شود (نوک) و (سر) زبان با شدت و فشار به لبه و نیز لثه ی دندان های بالا نچسبند، چرا که ممکن است راه عبور هوا مسدود شده و این سه حرف به حروف (نطعی) شباهت پیدا کنند.

● «ث»: به روشی که در بالا ذکر شد و بدون ارتعاش تارصوتی تولید می شود. سطح زبان باید کاملا مسطح و بی شیار بماند تا این حرف بوی (س) نگیرد.

● «ذ»: همان حرف «ث» است؛ اما همراه با آن تارهای صوتی نیز مرتعش می شوند. توصیه ی بالا در مورد حرف «ذ» نیز صادق است.

«ظ»: همان حرف «ذ» است؛ اما پر حجم و مفخم (ذال مفخم).

این سه حرف رخوتی هستند؛ به این معنا که هنگام بیانشان زبان به لثه و زبان نمی چسبد

● فشار خروجی هوا در «ث» بیشتر است. حروف محبوسه (ث) فشار را مصرف نمی کنند؛ چون تار صوتی برایشان نمی لرزد؛ هوا با همان قدرتی که می آید از مخرج حرف خارج می شود؛ اما در حروف مهجوره فشار هوا در خود تار صوتی مصرف می شود و خروجی هوا کم می شود.

● در «ظ» اطباق (کف زبان گود می شود) و استعلاء (ریشه ی زبان بالا می آید) وجود دارد؛ در حالی که در «ذ» و «ث» ترقیق داریم.

● برای ادای «ظ» عضلات حلق هم تفخیم ایجاد می کنند و زبان هم کمک می رساند؛ تا حرف درشت ادا شود.


تعداد بازدید: 1,509