تأملات قرآنی (۳۲) – دکتر عباس تقویان

بسم الله الرحمن الرحیم
“بل هو آیات بینات فی صدور الذین أوتوا العلم و ما یجحد بآیاتنا إلا الظالمون.”
(عنکبوت ۴۹ )
به استناد آیات قرآن میتوان برای این صحیفه الهی چهار مرتبه وجودی تصور کرد:
۱-مرتبه عالی عنداللهی که اتحاد با علم لدنی پروردگار دارد و در این مرتبه از آن با عنوان ” أم الکتاب ”
(و إنه فی أم الکتاب لدینا لعلی حکیم- زخرف۴) یا “کتاب مکنون” ( فی کتاب مکنون لایمسه الا المطهرون- واقعه ۷۸-۷۹) یاد می شود.
۲- مرتبه لفظی و خوانشی کلام الله که از آن با عنوان ” القرآن ” یاد می شود: ( و رتل القرآن ترتیلا- مزمل ۴)
۳- مرتبه کتبی و نگارشی کلام الله که از آن با عنوان
” الکتاب” یاد میشود:(و انزلنا الیک الکتاب بالحق- مائده ۴۸).
۴- نوع چهارمی نیز می توان برای قرآن کریم متصور شد که سه وجود سابق مقدمه وصول به آن می باشد و اساسا هدف غایی و نهایی نزول قرآن همان است، یعنی مرتبه تحقق کلام الله در وجود انسان و اتحاد این دو با یکدیگر که قرآن خود میفرماید: “بل هو آیات بینات فی صدورر الذین أوتوا العلم “( عنکبوت ۴۹ ) کلمه بل در صدر آیه برای استدراک است . یعنی قرآن صرفا کتابی جمع آوری شده و نگارش یافته نیست بلکه آیاتی روشن و روشنگراست و حقیقت آن در سینه کسانی نهفته است که به آنان دانش عطا شده است . مصداق اتم و اکمل این کسان وجود اقدس پیامبر اکرم علیه آلاف التحیه و الثناء است که در شب قدر قلب مبارکش ظرف نزول کل قرآن قرار گرفت:” إنا انزلناه فی لیله مبارکه (دخان۳) و این همان مرتبه چهارم کلام الله یعنی وجود عینی و متحد با انسان کامل است . به تعبیر اهل معرفت، قرآن کریم نسخه مکتوب انسان کامل و انسان کامل نسخه عملی و عینیت یافته قرآن است . شاید به همین دلیل است که درشأن حضرت صدیقه طاهره، أم الائمه المعصومین سلام الله علیها که مبدأ ایجادی آن انوار مقدسه است وارد شده:”من عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیله القدر”.
معروف است در ماجرای جنگ صفین دشمن برای شکست سپاه امیر المؤمنین با نیرنگ عمروعاص قرآنها را سر نی کردند و با شعار حکمیت ، کوفیان ساده لوح را از ادامه جنگ بازداشتند . در میان آنان بسیاری از قاریان و حافظان قرآن بودند که امام را واداربه تسلیم در برابر معاویه و تن دادن به آنچه حکم قرآن میدانستند کردند . هشدارهای امام معصوم و حجت خدا مؤثر واقع نشد و ماجرا به غلبه شامیان و سپس خروج نهروانیان ؛ این جاهلان متنسک ختم گردید و متعاقب آن امیرالمؤمنین علی( ع) را که مصداق “بل هو آیات بینات فی صدورر الذین أوتوا العلم ” و تحقق عینی قرآن بود به شهادت رساندند.
فسلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا.

 

دکتر عباس تقویان عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام


تأملات قرآنی (۳۱) – دکتر عباس تقویان

بسم الله الرحمن الرحیم
“فلنذیقن الذین کفروا عذابا شدیدا و لنجزینهم أسوأ الذی کانوا یعملون ذلک جزاء أعداء الله النار لهم فیها دار الخلد جزاءا بما کانوا بآیاتنا یجحدون”( فصلت ۲۷-۲۸)
این پرسش بسیار مطرح می شود که عذاب دایم و خلود در جهنم چه نسبت منطقی میتواند با گناهانی داشته باشد که به صورت محدود و کوتاه مدت در دنیا انجام شده است مگر نه این است که به مصداق”جزاءا وفاقا”( نبأ ۲۶) جرم و جزا باید با هم تناسب داشته باشند؟ پس خلود جهنم چگونه با عدالت خداوندی سازگاراست.؟
آیه سوره فصلت که در صدر کلام ذکر شد عذاب جاودان را از آن کسانی می داند که در برابر حق لجبازی و یکدندگی میکردند و به اصطلاح “کفر جحود “داشتند. کفر جحود انکار از روی آگاهی است و این یک ملکه درونی و حالت روانشناختی پیچیده ای است که در جریان آن فرد دچارخبث باطن و شقاوت قلب می شود به طوری که در عین حال که به حقانیت آیات الهی یقین دارد از پذیرش آن سرباز میزند. قرآن در توصیف این افراد می گوید: “و جحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علوا “( نمل ۱۴)اما اگر کسی حق را نشناسد یا از درک آن عاجز باشد یا به هر دلیل راه را گم کند مشمول آیات خلود در جهنم نیست . بنابراین کسی که معرفت کامل نسبت به حقانیت آیات الهی دارد ولی جحد و انکار می ورزد اگر عمر جاودان هم داشته باشد بر این حال خود باقی است و قابلیت حق پذیری را از دست داده و آتش برافروخته انکار و عناد در درون جانش هیچگاه خاموش نمیشود . به تعبیر قرآن اینان خود هیزم جهنمند :”إنکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم”( انبیاء ۹۸) و نیز می فرماید:” و أما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا “( جن ۱۵) اینان نفسشان تبدل ماهیت پیدا کرده و فرق نمیکند ۸۰ سال یا هشت هزار سال یا هشتصد هزار سال ! عمر کنند. اگر در دنیا عمر جاودان هم داشته باشند باز هم با حق سر ستیزه و عناد دارند. لذا مقوله زمان و کمیت زمانی دیگر مطرح نیست و این عین ملکات باطنیشان است که ابدیت آنان را میسازد و خلود در عذاب کاملا موافق و مطابق با باطن نفسشان است.
بهترین دعا درشبها و روزهای ماه مبارک رمضان این است که با زبان قال یا حال خدا را بخوانیم:”ربنا اصرف عنا عذاب جهنم إن عذابها کان غراما”(فرقان۶۵)

 

 

دکتر عباس تقویان عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام


تأملات قرآنی (۳۰) – دکتر عباس تقویان

بسم الله الرحمن الرحیم
“… و لا ینفقون نفقه صغیره و لا کبیره و لا یقطعون وادیا إلا کتب لهم لیجزیهم الله أحسن ما کانوا یعملون ” ( توبه ۱۲۱)
آیه فوق جزا و پاداش بهترین عمل را به انفاق کنندگان جان و مال در راه خدا وعده می دهد. پاداشی فوق حد تصورو منحصر به فرد که با اعمال صالح دیگر قابل مقایسه نیست.
به بهانه این آیه شریفه موضوع تدبری زیر را صرفا جهت ایجاد یک طوفان فکری مطرح میکنم و انتظار می رود اندیشه ورزان قرآنی درباره آن عمیقا بیندیشند . آیا تا به حال فکر کرده اید که درقرآن کریم گاهی خداوند متعال از یک پدیده با عنوان خوب ، از پدیده ای دیگر با عنوان خوبتر و از نوع سومی با عنوان خوبترین یاد میکند؟ چه تفاوتی میان سه وجود دارد؟ مرادم صرفا تفاوت در ساختار ادبی نیست که بگوییم هر سه صفتند ؛ اولی صفت ساده ، دومی صفت برتر و سومی صفت ترین! مرادم این است که این سه ماهیتا چه فرقی دارند؟ چرا قرآن کریم چیزی را خوب ، چیز دیگر را خوبتر و چیز سومی را خوبترین معرفی میکند؟ مثلا سخن زیبا با سخن زیباتر و آن با زیباترین سخن چه تفاوت ماهوی دارند؟ جزای نیکو با جزای نیکوتر و آن با نیکوترین جزا چطور؟ عمل صالح با عمل صالحتر و آن با صالح ترین عمل چطور ؟ و قس علی ذلک.
هر سه کاربرد در قرآن دیده میشود . به موارد زیر دقت کنید :
۱- قرض حسن/ قبول حسن/ بلای حسن/ متاع حسن/ رزق حسن/ اجرحسن/ وعد حسن
۲- تحیت احسن / دین احسن/ حکم احسن/روش احسن/ عمل احسن/ جدال احسن/ عاقبت احسن/ قول احسن/ حدیث احسن / کالای احسن/پاسخ احسن/ تفسیر احسن
۳- احسن الجزاء/ احسن القصص/ احسن العمل/ احسن الخالقین/ احسن الحدیث/ احسن النزول/ احسن القبول/ احسن تقویم
( به جهت پرهیز از طولانی شدن مطلب به آیات متعدد هر مورد اشاره نشد . این خود یک تحقیق عملی است که خوانندگان علاقمند و اهل تدبر، آیات را پیدا و با هم مقایسه نمایند.)

دکتر عباس تقویان عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام


تأملات قرآنی (۲۹) – دکتر عباس تقویان

بسم الله الرحمن الرحیم
“و قل رب أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا”( بنی اسرائیل ٨٠)
آیه فوق یکی از غرر ادعیه قرآنی است که به نبی مکرم اسلام دستور می دهد در انجام هر کاری از خدا بخواهد آغاز و انجام آن را توأم با صدق و راستی قرار داده و حسن عاقبت عطا بفرماید. ذیل آیه با صدر آن ارتباط روشنی دارد . یعنی ایستادگی در راه حق پر زحمت است و در این راه باید از دستگاه با عظمت پروردگار عالم و سلطنت و نصرت او مدد گرفت: (واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا) . یقینا این دعا و امثال آن اختصاصی به پیامبر ندارد وهمگان مخاطب آن هستند . وقتی به پیامبر خدا که برگزیده ترین است دستور داده می شود لحظه به لحظه با مبدأ ربوبی مرتبط باشد و توفیق حسن عمل را تا به آخر ازحضرت پروردگار طلب کند سایرین به طریق اولی نیازمند ترند :
آنجا که عقاب پر بریزد
از پشه لاغری چه خیزد
تجربه نشان داده است که بسیاری از کارها در نقطه آغاز با نیت صادقانه و خالصانه شروع می شود اما در ادامه با مداخلات شیطانی و ظهورات و جلوات گوناگون هوای نفس آلوده به اغراض غیر الهی میشود. بسیارند کسانی که دم از بندگی و اخلاص می زنند ولی هنگامی که در برابر طوفان شهوات و امیال نفسانی قرار میگیرند در عمل کم می آورند و چون منافعشان به خطر می افتد همان ایمان نیم بند و ضعیف را هم از دست می دهند . عوامل معرفتی ( علمی )و غیر معرفتی (روانشناختی ) فراوانی در دگرگونی احوال انسان دخیلند ، برخی آشکار و برخی نهان، و برآیند این عوامل است که حسن عاقبت یا سوء عاقبت را رقم میزند .قدر مسلم آن است که صداقت در عمل باید دوام داشته باشد و به اصطلاح بزرگان علت مبقیه همان علت محدثه است؛ یعنی اگر کاری با نیت خیر و طهارت نفس و با هدف بندگی خدا شروع شد به شرطی به عاقبت به خیری می انجامد که این نیت تا پایان حفظ شود . خدای متعال وعده قطعی می دهد که ایستادگی در راه حق یقینا با امداد و نصرت او و در نتیجه عاقبت به خیری همراه خواهد بود:” إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ان لا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون”( فصلت ۳۰)
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

 

دکتر عباس تقویان عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام


تأملات قرآنی (۲۸) – دکتر عباس تقویان

بسم الله الرحمن الرحیم
” ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره أو أشد قسوه و إن من الحجاره لما یتفجر منه الأنهار و إن منها لما یشقق فیخرج منه الماء و إن منها لما یهبط من خشیه الله و ما الله بغافل عما تعملون”( سوره بقره ۷۴)
خدای متعال یهود بنی اسرائیل را به دلیل ایرادها و بهانه تراشیهایشان مورد سرزنش قرار میدهد و مخالفت آن ها را معلول قساوت و شقاوت قلب آنان میداند و در ضمن تشبیهی زیبا قلب آنان را همچون سنگ بلکه قسی تر از سنگ معرفی می کند زیرا سنگ بازهم مطیع فرمان خدا است ولی انسان عاصی از اطاعت پروردگار سر باز میزند . از این آیه استفاده می شود در مقابل فرمان پروردگار عالم فلسفه بافی جایز نیست. أمر خدا ولو به عقل ناقص ما نرسد واجب الامتثال است و جای چون و چرا نیست .چه زیبا خواجه شیراز میگوید:
مزن زچون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هرآنچه سلطان راند
ازمهمترین نشانه های قساوت و شقاوت همین است که آدمی به بهانه نفهمیدن علت حکمی از احکام و فرمانی از فرامین پروردگار عالم ، زیر بار نرود و با ژستی روشنفکرانه آن را به چالش بکشد ؛ این بلایی است که به جان انسان می افتد و با این توجیه که علت فلان حکم خدا را نمی فهمم با آن مخالفت می ورزد . مرز میان تعقل و تفلسف مرز باریکی است. در یک فرض کاملا ذهنی اگر حکمی مغایرت قطعی با عقل داشته باشد نباید از آن تمکین کرد که چنین چیزی در شریعت نداریم زیرا شارع حکیم یعنی خدای متعال به اصطلاح رییس العقلاء است ! و لذا حکمش هیچگاه با عقل مخالفت قطعی ندارد . اما چنانچه در موردی عقل نتواند داوری قطعی کند و در درک علت واقعی آن ناتوان باشد سکوت کرده و اساسا اظهار نمیکند . اینجا جای چون و چرا و مخالفت نیست لذا هر چه را عقل به نحو قاطع درک کند مطابق شرع هم هست اما هر چه را شرع بیان نموده لزوما فراچنگ عقل نیست. این جمله معروف را همه شنیده ایم که “کلما حکم به العقل حکم به الشرع ” اما عکس آن یعنی کلما حکم به الشرع حکم به العقل صحیح نیست . به همین دلیل عقل انسانی نیازمند وحی است و از درک بسیاری امور به تنهایی ناتوان:”و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا”( سوره بنی اسرائیل ۸۵) . نقل است عالمی ربانی هیچگاه بر بلندای منبر فراز نمی آمد و بر پله اول می نشست. از او علت را پرسیدند گفت من به اندازه دانشم بالا می روم و دانش من بیش از این نیست و اگر بنا بود به اندازه جهلم بالا روم باید برایم منبری به بلندای آسمانها قرار می دادند.!

دکتر عباس تقویان عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام


تأملات قرآنی (۲۷) – دکتر عباس تقویان

بسم الله الرحمن الرحیم
“…واتقوا الله و یعلمکم الله و الله بکل شیء علیم.”( بقره ۲۸۲)
آیه ۲۸۲ سوره بقره یعنی “آیه دین” طولانی ترین آیه قرآن است که در بخش انتهایی آن جمله فوق قابل ملاحظه است. با عنایت به همجواری معنا دار تقوی و علم در این جمله معلوم می شود رابطه مستقیم و وثیقی میان تربیت ، تهذیب و تقوی از یکسو و تعلیم و علم آموزی از سوی دیگر وجود دارد . ذکر تقوی ( اتقوا الله)و تعلیم ( یعلمکم الله)در کریمه فوق حاکی از نوعی رابطه علی و معلولی میان این دو است . گرچه این جمله در ربط با احکام معاملات مطرح شده اما یک گزاره مستقل است که در همه عرصه های تربیتی کاربرد دارد . ربط این گزاره به آیه دین از این جهت است که خدای متعال میخواهد بفرماید رعایت دستورات الهی به انسان بینش و حکمتی می دهد که میتواند راه را از چاه تشخیص دهد و به ضلالت نیفتد. در آیه دین به طور مفصل به احکام و آداب معامله اشاره شده و در پایان میفرماید تقوا پیشه کنید و خداوند به شما می آموزد . نکته ای که شاید بشود از این عبارت استفاده کرد این است که تعلیم و تعلم واقعی در بستر تقوی شکل میگیرد چرا که اول امر به تقوی فرمود و به دنبال آن جریان تعلیم را در قالب جمله حالیه ( ویعلمکم الله) از پی در آورد نه عکس آن . یعنی چنین نیست از درون تعلیم و تعلم تقوی در آید بلکه از دل تقوا است که علم و دانایی زاییده میشود ( دقت شود)یقینا رابطه ای بین بندگی و تسلیم اوامر حق بودن و دانایی و علم آموزی وجود دارد . عبارت ” خدا به شما تعلیم می دهد ” بعد از ” تقوا پیشه کنید ” میرساند که تقوای علمی و عملی اثر عمیقی در رشد بینش انسان دارد . به هر میزان که طهارت نفس بیشتر شود ارتباط معرفت شناسانه فرد هم بیشتر می شود . لذا بنده عامل و مطیع در سیر تکاملی نفس به جایی می رسد که چشمش حقایقی را میبیند که چشمهای دیگر نمی بینند و سایر حواس او چندان قوی می شوند که میتوانند درک عمیقی از حقایق عالم پیدا کنند . از این رو در حدیث نبوی آمده:” اتقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بعین الله” و یا در حدیث معراجی قرب نوافل آمده است : لا یزال یتقرب الی عبدی بالنوافل حتی احبه فکنت سمعه الذی ﯾﺴﻤﻊ ﺑﻪ و ﺑﺼﺮه اﻟﺬی ﯾﺒﺼﺮ ﺑﻪ و ﯾﺪه اﻟﺘﯽ ﯾﺒﻄﺶ ﺑﻬﺎ و رﺟﻠﻪ اﻟﺘﯽ ﯾﻤﺸﯽ ﺑﻬـﺎ إن دﻋﺎﻧﯽ أﺟﺒﺘﻪ و إن ﺳﺄﻟﻨﯽ أﻋﻄﯿﺘﻪ.” فرمایش معروف پیامبر گرامی اسلام نیزکه می فرماید :” من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم “نیز گویای رابطه معنادار عمل مؤمنانه با علم است یعنی هر کس به آنچه می داند عمل کند پروردگار عالم چیزهایی را که نمی داند به او خواهد آموخت.

 

دکتر عباس تقویان عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام