آموزش تجوید قرآن کریم – درس ۷ – احکام هاء آخر کلمه

احکام هاء آخر کلمه
( ه – ـــه )
حرف هاء در آخر کلمات قرآن از سه نوع خارج نیست:
۱ – هاء جوهری
۲ – هاء سکت
۳ – هاء ضمیر
اینک به ترتیب به شرح انواع فوق می پردازیم.
الف): هاء جوهری یا همان هاء ذاتی، حرفی است که جزء جوهر و ذات کلمه است و از آن جدا نمی شود چرا که بدون آن، کلمه از معنای خود خارج می شود. مانند حرف (هاء) در کلمات فارسی ماه – کوه – پیه
نمونه کلمات دارای هاء جوهری در قرآن:
الله – اله – نَفقَهُ – تَنتَهِ – ینته – فَواکِهُ – وَجهِ – وُجوهٌ – کَرِهَ – شُبِّهَ – سَفِهَ – وَانهَ
بدیهی است، حرکت هاء جوهری هر چه که باشد به همان صورت، و بدون اشباع و کشش ادا می شود. تنها در کلمه (هذِه) با وجود اینکه هاء آخر آن جوهری است با این حال به اشباع خوانده می شود (هذهی) و در وقف نیز ساکن می گردد.
ب): هاء سکت هاء ساکنه ای است که جزء کلمه نیست بلکه به آخر آن ملحق می شود و معنی هم ندارد. وجه کاربرد آن در واقع حفظ حرکت حرف آخر کلمه در موقع وقف است و با اینکار بر وقف این کلمات تأکید می شود. البته در روایت حفص، موقع وصل نیز هاء سکت حذف نمی گردد.
موارد هاء سکت در قرآن | |
لم یَتَسَنَّه (بقره ۲۵۹) | حسابِیَه (حاقه ۲۰ و ۲۶) |
اِقتَدِه (انعام ۹۰) | مالِیَه (حاقه ۲۸) |
ماهِیَه (قارعه ۱۰) | سلطانِیَه (حاقه ۲۹) |
کتابِیَه (حاقه ۱۹ و ۲۵) |
به نظر می رسد غیر از دو کلمه اول، در بقیه موارد هدف از الحاق هاء سکت، هماهنگی با فواصل آیات قبل و بعد مد نظر بوده است. (مانند قافیه در شعر)
نکته: هاء ساکنه در دو کلمه اَرجِه – فَأَلقِه بر خلاف ظاهر، هاء ضمیر است که در بخش مربوطه خواهد آمد.
ج): هاء ضمیر
تعریف: هاء ضمیر یا هاء کنایه، حرفی است که در آخر کلمه می آید و جانشین اسم می شود (ضمیر مفرد مذکر غایب) و معنی او – آن می دهد. مانند (له – برای او – برای آن) – (منه – از او – از آن) – (کتابه – کتاب او) – (نصروه – او را یاری کردند)
همانگونه که می دانیم، هاء ضمیر هیچگاه مفتوح نیست و همیشه به صورت مکسور یا مضموم می آید و البته بنای اصلی حرکت هاء ضمیر بر ضمه بوده است. اما هاء ضمیر گاه به اشباع و زمانی بلا اشباع خوانده می شود.
اشباع: یعنی سیر کردن و مقصود از آن، تبدیل صدای کوتاه به صدای کشیده (حرف مد) است.
بلا اشباع: ضد آن و به معنای اداء حرف با صدای کوتاه است.
مثال: در کلمه اوُلی همزه اشباع می شود اما در اُولی بلا اشباع و به صورت اُلی خوانده می شود. و همچنین در (لَهُ) هاء به اشباع خوانده می شود (لهو) اما در (مِنهُ) بلا اشباع و با حرکت کوتاه ضمه تلفظ می گردد. به طور خلاصه می توان گفت اگر قبل از هاء ضمیر یکی از حرکات کوتاه واقع شود، هاء ضمیر اشباع می شود و در غیر این صورت، بلا اشباع تلفظ می گردد. اینک به مشروح بحث می پردازیم:
شرایط عدم اشباع (بلا اشباع) هاء ضمیر
الف): وقتی دو طرف یا یکی از طرفین هاء ضمیر ساکن باشد. مانند: الیه المصیر – لدیه خبراً – من دونه الباطل – اخذته العزه – منه لحماً – وله الحمد
ب): وقتی بعد از هاء ضمیر حرف مشدد بیاید. مانند: به الذین – من دونه الشفاعه – له الذکری – انزله الذی
ج): وقتی قبل از هاء ضمیر یکی از حروف مد بیاید. مانند: انزلناه الیک – ءاتیناه رحمه – فیه هدَی – بالغیه الا – و تعزروه و توقروه
شرایط اشباع هاء ضمیر
اگر دو طرف هاء ضمیر متحرک باشد، در این صورت هاء ضمیر اشباع می گردد. یعنی اگر مکسور باشد به یاء مدی و اگر مفتوح یا مضموم باشد به واو مدی خوانده می شود. مثال:
بِهِ ولا – بهی و لا
فلهُ عشر – فلهو عشر
فی حکمهِ احداً – فی حکمهی احداً
انهُ لقول – انهو لقول
من دونهِ ملتحداً – من دونهی ملتحداً
ربهِ بکلماتٍ – ربهو بکلماتٍ
مواضعهِ و نسوا – مواضعهی و نسوا
قال لهُ صاحبه – قال لهو صاحبهو
* به اشباع، صله نیز می گویند. صله در لغت به معنای بخشش، جایزه و خویشاوندی و در اصطلاح عبارت است از:
اشباع ضمه و کسره به صورتی که از آنها واو مدی و یاء مدی حاصل شود. البته در صورتی که میم جمع صدای واو مدی به خود گیرد. به این کار نیز صله میم جمع گویند و در قرائات دیگر تحت شرایطی انجام می شود. در قرائت عاصم فقط زمانی که میم جمع در کنار ضمیر قرار گیرد صله داده می شود و در قرآن نیز مکتوب است. مانند:
انزلتم – انزلتمو
قتلتم – قتلتموهم
لذا قاری به اختیار خود نمی تواند هر میم جمعی را صله دهد.
نکات و استثنائات هاء ضمیر
۱ – هاء ضمیر در دو کلمه ارجِه و فَألقه به سکون آمده است و نباید با هاء سکت اشتباه شود.
۲ – هاء ضمیر در انسانیهُ و علیهُ الله که قاعدتاً باید مکسور باشد برخلاف معمول با ضمه خوانده می شود.
۳ – هاء ضمیر در عبارت و یخلد فیهِ مهاناً به اشباع خوانده می شود. (فیهی مهاناً)
۴ – هاء ضمیر در عبارت یرضهُ لکم بر خلاف قاعده بلااشباع می شود.
نکارش و تألیف: محمد کاکاوند